آمریکا برای هر بیتکوین استخراجشده ۷٫۲ میلیون دلار پول جدید وارد میکند: اثر خلق پول بر بیتکوین، طلا و داراییها
آمریکا بهازای استخراج هر بیتکوین ۷٫۲ میلیون دلار پول تازه ایجاد میکند
در سال ۲۰۲۶ قرار است حدود ۱۶۴ هزار واحد بیتکوین (Bitcoin) استخراج شود. در همان بازه ۱۲ماهه، برآورد مطرحشده برای رشد حجم پول در ایالات متحده حدود ۱٫۲ تریلیون دلار است. تقسیم این پول تازه بر تعداد بیتکوینهای جدید، به رقمی نزدیک به ۷٫۲ میلیون دلار میرسد: بهازای هر بیتکوینی که به عرضه اضافه میشود، میلیونها دلار دیگر وارد نظام مالی آمریکا خواهد شد.
این مقایسه بهتنهایی پیشبینی قیمت نیست، اما تضادی بنیادین را نشان میدهد که میتواند در دهه آینده بر ارزش پسانداز، مسکن، طلا، سهام و بیتکوین اثر بگذارد.
این مقایسه بهتنهایی پیشبینی قیمت نیست، اما تضادی بنیادین را نشان میدهد که میتواند در دهه آینده بر ارزش پسانداز، مسکن، طلا، سهام و بیتکوین اثر بگذارد. در یک سوی معادله، عرضه پولی قرار دارد که تحت فشار بدهی، کسری بودجه و هزینه بهره بهطور مستمر افزایش مییابد؛ در سوی دیگر، داراییای دیده میشود که برنامه عرضه آن در نرمافزار نوشته شده و شبکهای جهانی از رایانهها بر اجرای آن نظارت میکنند.
با گسترش نگاه از آمریکا به کل جهان، فاصله حتی بزرگتر میشود. حجم پول جهانی طی یک سال حدود ۱۰٫۷ تریلیون دلار افزایش یافته است. در برابر همان ۱۶۴ هزار بیتکوین جدید، این رقم معادل حدود ۶۵ میلیون دلار پول تازه بهازای هر بیتکوین است. استدلال اصلی این است که برای فهم مسیر بلندمدت داراییها، شاید این نسبت از بسیاری از نشستهای بانک مرکزی، انتخابات یا پیشبینیهای کوتاهمدت قیمت اهمیت بیشتری داشته باشد.
عرضه پول آمریکا از اوج دوران بحران هم فراتر رفته است
بسیاری از مردم گسترش عظیم پولی را پدیدهای محدود به سال ۲۰۲۰ میدانند. خاطره چکهای حمایتی، برنامههای اضطراری و افزایش سریع قیمت کالاهای روزمره، این تصور را پدید آورده است که خلق پول با پایان وضعیت اضطراری متوقف شد. اما ارقام ارائهشده تصویری متفاوت ترسیم میکنند: عرضه پول آمریکا نهتنها به سطح قبل بازنگشته، بلکه برای ۲۷ ماه پیاپی رکورد تاریخی تازهای ثبت کرده است.
معیاری که در این بحث اهمیت دارد، عرضه پول ام۲ (M2 Money Supply) است. ام۲ را میتوان مجموع پولهایی دانست که مردم و بنگاهها عملاً امکان خرجکردن یا تبدیل سریع آنها به ابزار پرداخت را دارند؛ از جمله اسکناس و مسکوک، موجودی حسابهای جاری و پسانداز و منابع موجود در صندوقهای بازار پول. به زبان ساده، این شاخص میکوشد مقدار دلارهای در گردش و قابلاستفاده در نظام مالی را اندازه بگیرد.
در ماه ژوئیه، ام۲ آمریکا به ۲۳٫۲۲ تریلیون دلار رسید که یک رکورد تاریخی محسوب میشود. تنها در همان ماه ۱۰۲٫۸ میلیارد دلار به این رقم افزوده شد. همچنین از ابتدای ژانویه تا پایان هشت ماه نخست سال، عرضه پول ۸۶۲٫۷ میلیارد دلار رشد کرد؛ یعنی در کمتر از یک سال تقریباً یک تریلیون دلار پول بیشتر، بدون آنکه در ظاهر بحرانی همسنگ همهگیری یا دلیل اضطراری مشابهی وجود داشته باشد.
مقایسه با مارس ۲۰۲۲ اهمیت بیشتری دارد. آن مقطع معمولاً اوج پولآفرینی مرتبط با همهگیری کووید (COVID-19) تلقی میشود و بسیاری افزایش هزینه مواد غذایی و دیگر کالاهای ضروری را به همان دوره نسبت میدهند. بااینحال، عرضه پول کنونی حدود ۱٫۴۳ تریلیون دلار بالاتر از آن قله است. بنابراین آنچه یک واکنش موقت به شرایط اضطراری تصور میشد، در عمل به سطح پایه تازهای برای نظام پولی تبدیل شده است.
یکسوم کل پول جهان در شش سال اخیر ایجاد شده است
تمرکز صرف بر آمریکا تنها بخشی از ماجرا را آشکار میکند. با جمعزدن دلار، یورو، ین، یوان و دیگر واحدهای پولی، حجم پول جهانی به حدود ۱۵۰ تریلیون دلار رسیده است. این مجموع فقط در یک سال ۱۰٫۷ تریلیون دلار، یا ۷٫۷ درصد، افزایش یافته است.

این رشد با روایت رایجی که تورم را نزدیک ۳ درصد و مهارشده معرفی میکند یکسان نیست. البته نرخ تورم مصرفکننده و نرخ رشد عرضه پول دو معیار متفاوتاند و الزاماً در هر مقطع به یک اندازه حرکت نمیکنند؛ اما استدلال مورد بحث بر این نکته تأکید دارد که رشد ۷٫۷ درصدی پول جهانی در نهایت باید در جایی از اقتصاد ظاهر شود، خواه در قیمت کالاها، خواه در املاک و سهام و خواه در دیگر داراییهای کمیاب.
از سال ۲۰۲۰ تاکنون حدود ۵۰ تریلیون دلار به حجم پول جهان اضافه شده است. وقتی کل موجودی ۱۵۰ تریلیون دلار باشد، نتیجه آن است که تقریباً از هر سه واحد پول موجود روی زمین، یک واحد تنها در شش سال گذشته پدید آمده است. به بیان دیگر، حدود ۳۳ درصد از تمام پول جهان در این دوره کوتاه ایجاد شده؛ پدیدهای جهانی که نمیتوان آن را فقط به سیاستهای آمریکا نسبت داد.
بر پایه ارقام آمریکا، حدود ۱٫۲ تریلیون دلار پول جدید در برابر ۱۶۴ هزار بیتکوین قرار میگیرد و نسبت ۷٫۲ میلیون دلار به یک بیتکوین را میسازد. در مقیاس جهانی، ۱۰٫۷ تریلیون دلار افزایش سالانه عرضه پول در برابر همان میزان عرضه جدید بیتکوین قرار دارد و نسبت را به حدود ۶۵ میلیون دلار میرساند. این اعداد به معنای ورود مستقیم تمام پول جدید به بازار بیتکوین نیستند؛ نقش آنها نشاندادن تفاوت سرعت افزایش عرضه میان پولهای دولتی و یک دارایی دیجیتال کمیاب است.
موتور بدهی چرا به پول بیشتری نیاز دارد؟
پرسش اساسی این است که آیا افزایش عرضه پول متوقف خواهد شد یا نه. اگر این روند صرفاً یک مرحله گذرا باشد، میتوان انتظار داشت فشار کاهش قدرت خرید نیز در نهایت فروکش کند. اما ساختار بدهی و بودجه آمریکا نشان میدهد که توقف روند بهسادگی ممکن نیست.
بدهی دولت ایالات متحده به حدود ۴۰ تریلیون دلار رسیده است. هزینه بهره سالانه همین بدهی از یک تریلیون دلار عبور کرده و طی ۱۲ ماه ۱۵ درصد افزایش یافته است. این رشد ۱۵ درصدی مربوط به اصل بدهی نیست، بلکه فقط هزینه بهرهای است که دولت برای بدهیهای پیشین میپردازد. در نتیجه، خدمترسانی به بدهی اکنون از تقریباً هر قلم عمده دیگری در بودجه فدرال هزینه بیشتری دارد.
همزمان، دولت همچنان با کسری سالانهای حدود ۱٫۸ تریلیون دلار روبهرو است؛ یعنی مخارج آن به همین میزان از درآمدهایش بیشتر است. سازوکار حاصل، یک حلقه تقویتشونده ایجاد میکند:
دولت بیش از درآمدش خرج میکند.
برای تأمین تفاوت، بدهی تازه منتشر میشود.
افزایش بدهی، هزینه بهره را بالا میبرد.
بهره بیشتر، کسری بودجه را گستردهتر میکند.
کسری بزرگتر، نیاز سال بعد به استقراض را افزایش میدهد.
در این چارچوب، دشوار است سناریویی یافت که در آن نیاز سالانه به دلارهای بیشتر بهطور پایدار کاهش یابد. تغییر رئیسجمهور یا حتی رئیس فدرال رزرو آمریکا (Federal Reserve) بهخودیخود این حساب را عوض نمیکند، زیرا مسئله بیش از آنکه به یک فرد وابسته باشد، از رابطه میان بدهی، بهره، مخارج و درآمد ناشی میشود.
در اوت ۲۰۲۵، زمانی که بدهی ملی حدود ۳۷ تریلیون دلار بود، وزیر خزانهداری ایالات متحده (U.S. Treasury Secretary) اعلام کرد که او و رئیسجمهور بر کاهش بدهی تمرکز کامل دارند. یک سال بعد و پس از حدود ۲٫۸ تریلیون دلار استقراض اضافی، موضع اعلامشده تغییر کرد: در رقم ۴۰ تریلیون دلار «هیچ چیز جادویی» وجود ندارد و کشور میتواند با رشد اقتصادی از مسئله بدهی عبور کند.
این تغییر لحن بهعنوان یک لغزش کلامی تفسیر نمیشود، بلکه نشانهای از جهت سیاست تلقی میشود. کاهش مخارج به اندازهای که این حلقه را متوقف کند بسیار دشوار است؛ افزایش مالیات نیز محدودیت دارد، زیرا درآمدهای مالیاتی واقعی در محیط کاهش ارزش پول قدرت سابق را ندارند. پایینآوردن نرخ بهره هم بهتنهایی مسئله را حل نمیکند، چون برای حمایت از اقتصاد معمولاً باید اعتبار و پول به فعالیت اقتصادی راه پیدا کند. گزینه باقیمانده، بزرگترکردن اقتصاد بر حسب دلار است و سریعترین شیوه تاریخی برای افزایش اندازه اسمی اقتصاد، افزایش تعداد دلارها بوده است.
در سوی دیگر معادله: عرضهای که کمیته سیاسی تعیین نمیکند
قرارگرفتن رقم ۴۰ تریلیون دلار بدهی در کنار عدد ۱۶۴ هزار بیتکوین، تفاوت دو نظام را برجسته میکند. تعداد بیتکوینهایی که در سال ایجاد میشوند محصول تخمین یک مقام، رأی یک کمیته یا تصمیم یک بانک مرکزی نیست. این برنامه در پروتکل نرمافزاری ثبت شده و رایانههای فعال در شبکه اجرای آن را کنترل میکنند.
هیچ کمیتهای در هیچ کشور نمیتواند بهتنهایی تصمیم بگیرد که برای حل مشکل بودجه، تعداد بیشتری بیتکوین ایجاد شود. عرضه کل این دارایی نیز نهایتاً به ۲۱ میلیون واحد محدود است. بنابراین یک سوی معامله به ماشینی پیوند خورده که فشارهای مالی آن را به خلق پول بیشتر سوق میدهد و سوی دیگر به عرضهای کاملاً محدود وابسته است.
این تضاد، پایه استدلال سرمایهگذاری محسوب میشود: اگر واحد سنجش ثروت دائماً بیشتر شود، داراییهایی که عرضه آنها دشوار یا محدود است باید در بلندمدت سهم بیشتری از آن واحدهای پولی را جذب کنند. بااینحال، انتخاب میان طلا، سهام، مسکن و بیتکوین به تفاوت در نقدشوندگی، ریسک، شفافیت، نوسان و امکان افزایش عرضه هرکدام بستگی دارد.
بانکهای مرکزی هنگام سقوط قیمت طلا چه کردند؟
رفتار بانکهای مرکزی جهان یکی از مهمترین نشانههای تغییر نگرش به ذخایر پولی است. در سهماهه دوم سال، آنها ۲۸۸٫۹ تن طلا (Gold) خریدند. این مقدار نسبت به سهماهه مشابه سال قبل ۶۲ درصد بیشتر بود و در مجموعه دادههای شورای جهانی طلا (World Gold Council)، قویترین سهماهه دوم ثبتشده در تاریخ به شمار میرفت.
اهمیت این خرید زمانی روشن میشود که وضعیت قیمت طلا را در همان مقطع در نظر بگیریم. سهماهه دوم بدترین فصل طلا از سال ۲۰۱۳ بود. قیمت این فلز پس از رسیدن به رکوردی نزدیک ۵۶۰۰ دلار در ژانویه بهشدت عقب نشست و سرمایهگذارانی که صرفاً بهدنبال شتاب صعودی بودند از بازار خارج شدند.
با وجود افت قیمت، نهادهایی که به گستردهترین اطلاعات اقتصاد کلان دسترسی دارند، خرید خود را به سطحی بیسابقه رساندند. این رفتار به تعقیب یک روند صعودی شباهت نداشت، زیرا روند در جهت معکوس حرکت میکرد. خرید هنگام سقوط قیمت بیشتر میتواند نشانه جایگزینکردن یک دارایی ذخیره با دارایی دیگر باشد، نه صرفاً معاملهای کوتاهمدت برای کسب سود از افزایش قیمت.
این روند در تابستان به نقطهای نمادین رسید. برای نخستین بار از سال ۱۹۹۶، طلا از اوراق خزانهداری ایالات متحده (U.S. Treasuries) عبور کرد و به بزرگترین دارایی ذخیره بانکهای مرکزی جهان تبدیل شد. طی حدود سه دهه، اوراق خزانه عموماً امنترین دارایی قابلنگهداری برای یک کشور تلقی میشد؛ زیرا این اوراق در نهایت وعده دولت آمریکا برای بازپرداخت اصل و بهرهاند.
اکنون مجموعه بانکهای مرکزی بهطور جمعی داراییای فیزیکی را به آن وعده ترجیح دادهاند. تفاوت شرایط ۱۹۹۶ و امروز نیز چشمگیر است: بدهی ملی آمریکا در سال ۱۹۹۶ حدود ۵٫۲ تریلیون دلار بود، اما اکنون به ۴۰ تریلیون دلار رسیده؛ یعنی طی ۳۰ سال تقریباً هشت برابر شده است. استدلال مطرحشده این جابهجایی در ذخایر را مستقیماً با کاهش اعتماد نسبی به بدهی دولتی و نگرانی از افت ارزش پول پیوند میدهد.
«کاهش عیار پول» وارد ادبیات اصلی بازار شده است
نشانه دوم را میتوان در تغییر زبان رسانهها و میزهای معاملاتی دید. اصطلاح کاهش عیار پول (Debasement) طی تنها یک هفته در ماه گذشته در ۱۵۳۳ مطلب بلومبرگ (Bloomberg) ظاهر شد؛ سومین تعداد هفتگی ثبتشده برای این واژه. این آمار نه از شبکه اجتماعی ایکس یا توییتر، بلکه از رسانه و پایانهای میآید که در بسیاری از میزهای معاملاتی نهادی جهان حضور دارد.
کاهش عیار پول به افت ارزش یک واحد پولی بر اثر افزایش عرضه یا تضعیف پشتوانه آن اشاره دارد. در گذشته، این اصطلاح میتوانست به کمکردن مقدار فلز گرانبها در سکهها مربوط باشد؛ در نظام مدرن، بیشتر برای توضیح کاهش قدرت خرید پولهای بدون پشتوانه در نتیجه گسترش عرضه به کار میرود. افزایش ناگهانی کاربرد آن نشان میدهد نگرانی از ارزش پول دیگر فقط موضوعی حاشیهای در میان طرفداران طلا یا بیتکوین نیست و به بحث رسمی سرمایهگذاران نهادی راه یافته است.
بلکراک رابطه بیتکوین و نقدینگی جهانی را برجسته میکند
نشانه سوم از سوی بلکراک (BlackRock)، بزرگترین مدیر دارایی جهان، مطرح شده است. پژوهشی که این شرکت منتشر کرد، بازده ۱۰ساله بیتکوین را مرتبط با شتابگرفتن عرضه پول جهانی دانست و این دارایی را بهعنوان پوششی در برابر رشد بدهی آمریکا پیشنهاد کرد.
مکانیسم مورد اشاره روشن است: اگر عملکرد بیتکوین از نقدینگی و عرضه پول پیروی کند و عرضه پول در آمریکا سالانه بهطور متوسط حدود ۷۰۰ میلیارد دلار و در جهان در یک سال ۱۰٫۷ تریلیون دلار افزایش یابد، آنگاه رشد مداوم پول میتواند بر ارزش اسمی بیتکوین اثر صعودی بگذارد. بلکراک رابطه را بیان کرده، هرچند عدد نهایی حاصل از این رابطه را بهعنوان هدف قیمت اعلام نکرده است.
این شرکت فقط یک پژوهشگر بیرون از بازار نیست. صندوق بیتکوین بلکراک در زمان بستهشدن بازار مورد اشاره ۷۷۱ هزار و ۶۴۱ بیتکوین، به ارزش تقریبی ۶۱ میلیارد دلار، در اختیار داشت. همچنین حدود ۶۲ درصد از سه میلیارد دلار سرمایهای را که در ماه اوت وارد صندوقهای بیتکوین شد جذب کرد. چنین موقعیتی نشان میدهد این مدیر دارایی در کنار تحلیل نظری، در بازار نیز حضوری بسیار بزرگ دارد.
البته مالکیت بیتکوین در صندوق لزوماً به معنای آن نیست که تمام ریسک بر ترازنامه خود شرکت قرار دارد؛ صندوق دارایی را به نمایندگی از سرمایهگذاران نگهداری میکند. بااینحال، اندازه این ذخیره و سهم آن از جریان ورودی سرمایه نشاندهنده پذیرش روزافزون بیتکوین در زیرساخت رسمی مدیریت دارایی است.
چهار رویداد جداگانه، یک جهت مشترک
خرید بیسابقه طلا از سوی بانکهای مرکزی هنگام افت قیمت، گسترش واژه کاهش عیار پول در بلومبرگ، توصیه رسمی بلکراک به بررسی بیتکوین در برابر مشکل بدهی و تغییر موضع وزیر خزانهداری از «پرداخت بدهی» به «رشد برای عبور از بدهی»، در ظاهر چهار خبر جداگانهاند که در هفتههایی متفاوت منتشر شدهاند.
اما همه آنها را میتوان واکنش به یک مسئله مشترک دانست: انتظار برای ادامه افزایش حجم پول و کاهش تدریجی ارزش واحدهای پولی. بانکهای مرکزی با ذخیره طلا، مدیران دارایی با ایجاد و توسعه صندوقهای بیتکوین و سیاستگذاران با تأکید بر رشد اسمی اقتصاد، هر یک از زاویهای متفاوت خود را با همان ساختار تطبیق میدهند.
این تحلیل ادعا نمیکند تمام این نهادها دقیقاً یک دیدگاه یا هدف دارند. بانک مرکزی، مدیر صندوق و وزارت خزانهداری وظایف و انگیزههای متفاوتی دارند. نکته این است که تصمیمهای جداگانه آنها با جهانی سازگار است که در آن بدهی و عرضه پول به رشد ادامه میدهند و داراییهای کمیاب اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
چرا عادیبودن رشد پول، نگرانی را کمتر نمیکند؟
نخستین اعتراض منطقی آن است که عرضه پول همیشه افزایش یافته و شرایط کنونی استثنایی نیست. از سال ۲۰۰۰، عرضه پول آمریکا بهطور متوسط سالانه حدود ۶٫۳ درصد رشد کرده که تقریباً معادل ۷۰۰ میلیارد دلار در سال است. نرخ رشد مرکب جهانی در همین دوره نیز حدود ۶٫۹ درصد بوده است. بنابراین رشد فعلی حتی میتواند در بخش پایین دامنه تاریخی قرار گیرد.
این مشاهده درست است، اما بهجای رد استدلال، ممکن است مهمترین بخش آن باشد. اگر خلق پول فقط در بحرانها اتفاق میافتاد، خانوارها میتوانستند پایان بحران را انتظار بکشند و بازگشت نظام به وضعیت عادی را مفروض بگیرند. اما دادههای بلندمدت میگویند افزایش عرضه پول نه جهشی موقت، بلکه روندی مرکب و ساختاری است.
این افزایش ماهبهماه و در پسزمینه اتفاق میافتد و اغلب بهدلیل فقدان یک رویداد دراماتیک، به تیتر اصلی تبدیل نمیشود. برای آنکه قدرت خرید پول بهتدریج کاهش یابد، الزاماً به همهگیری یا بحران بانکی نیازی نیست؛ استمرار یک روز عادی اقتصادی و تکرار همان رشد متوسط سالانه کافی است. در نرخهای مرکب، حتی درصدهایی که در یک سال کوچک به نظر میرسند، طی یک یا دو دهه آثار بسیار بزرگی ایجاد میکنند.
افزایش دستمزدها شکاف با داراییها را جبران نکرده است
اعتراض دوم میگوید اگر قیمتها و عرضه پول بالا میروند، دستمزدها نیز افزایش مییابند؛ بنابراین افراد الزاماً فقیرتر نمیشوند. اما مقایسه تاریخی دستمزدها با قیمت داراییها نشان میدهد افزایش درآمد نیروی کار از رشد ارزش مالکیت عقب مانده است.
از میانه دهه ۱۹۶۰، دستمزدهای اسمی آمریکا تقریباً ۱۲ برابر شدهاند. این افزایش در نگاه نخست عظیم است، اما در همان دوره شاخص اساندپی ۵۰۰ (S&P 500)، شاخص بزرگ سهام آمریکا، حدود ۱۰۰ برابر شده است. رشد بازار سهام در مقایسه با دستمزدها تقریباً هشت برابر بیشتر بوده است.
این شکاف صرفاً یک خطای سیاستی تصادفی تلقی نمیشود، بلکه به نحوه ورود پول جدید به اقتصاد مربوط است. پول تازه بهطور یکنواخت و همزمان به دست همه نمیرسد. معمولاً ابتدا وارد شبکههای اعتباری، بازار اوراق، بانکها و داراییهای مالی میشود و سپس به بخشهای پایینتر اقتصاد و دستمزدها راه پیدا میکند. کسانی که پیش از افزایش قیمت مالک دارایی بودهاند، زودتر از جریان پول بهره میبرند.
تا زمانی که افزایش پول به حقوق کارمند برسد، بخشی از قدرت خرید آن از طریق رشد قیمت مسکن، سهام، مواد اولیه یا خدمات جذب شده است. به همین دلیل، افزایش اسمی دستمزد لزوماً به معنای حفظ سهم فرد از ثروت کل جامعه نیست. کسی که فقط درآمد نقدی دارد ممکن است حقوق بیشتری دریافت کند، اما همچنان از قیمت داراییهایی که برای خرید خانه، بازنشستگی یا حفظ ثروت لازماند عقب بماند.
آیا خرید شاخص سهام بهتنهایی کافی است؟
پاسخ رایج به این شکاف آن است که افراد میتوانند مالک دارایی شوند و مثلاً شاخص سهام بخرند. این راهکار در بسیاری از دورهها مؤثر بوده، اما استدلال حاضر هشدار میدهد که حتی داراییهای بورسی نیز به اندازهای که تصور میشود «سخت» و مستقل از قضاوتهای حسابداری نیستند.
در سهماهه دوم سال، بزرگترین عامل منفرد در سود گزارششده شرکتهای اساندپی ۵۰۰، شرکتی نبود که عضو این شاخص باشد؛ حتی یک شرکت سهامی عام نیز نبود. شرکتهای بزرگ فناوری بیش از ۱۶۰ میلیارد دلار سود را از محل افزایش ارزش سرمایهگذاریهای خود در شرکتهای خصوصی هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) ثبت کردند.
این شرکتهای فناوری بخشی از کسبوکارهای خصوصی هوش مصنوعی را در اختیار دارند، ارزش آن سهام را برآورد میکنند و افزایش ارزش برآوردی را از طریق صورت سود و زیان بهعنوان درآمد شناسایی میکنند. در نتیجه، بخشی معنادار از سودی که خریدار شاخص در معرض آن قرار میگیرد، نه حاصل ساخت کارخانه، فروش محصول تازه یا توسعه عملیاتی، بلکه ناشی از عددی است که یک شرکت برای سهم خود در شرکتی دیگر تعیین کرده؛ شرکتی که بازار عمومی و قیمتگذاری مستقل روزانه ندارد.
این روش غیرقانونی نیست و در چارچوب قواعد حسابداری میتواند کاملاً مجاز باشد. نکته آن است که سهام، برخلاف تصور دارایی کاملاً عینی و بیاختیار، حاوی قضاوت مدیریتی، ارزشگذاری مدلمحور و انعطاف حسابداری است. بنابراین شاخص سهام همچنان میتواند ابزار مهمی برای حفظ و رشد سرمایه باشد، اما عرضه، سود و ارزش آن به اندازه بیتکوین از پیش تعیینشده و غیرقابلتغییر نیست.
چرا بیتکوین یکمیلیوندلاری الزاماً سناریویی نجومی نیست؟
برای سنجش هدف یک میلیون دلار، ابتدا باید اندازه بازار را محاسبه کرد. اکنون حدود ۲۰ میلیون بیتکوین در گردش است. اگر هر واحد یک میلیون دلار قیمت داشته باشد، ارزش کل بازار بیتکوین به حدود ۲۰ تریلیون دلار خواهد رسید.
بنابراین بیتکوین یکمیلیوندلاری به معنای بزرگترشدن آن از طلا نیست؛ چنین قیمتی فقط ارزش این شبکه را به حدود دوسوم بازار طلا میرساند.
ارزش بازار طلا در حال حاضر حدود ۳۲ تریلیون دلار برآورد شده است. بنابراین بیتکوین یکمیلیوندلاری به معنای بزرگترشدن آن از طلا نیست؛ چنین قیمتی فقط ارزش این شبکه را به حدود دوسوم بازار طلا میرساند.
برای مقایسه، طلا از ژانویه ۲۰۲۴ تا مارس سال مورد اشاره، در تنها ۲۶ ماه بیش از ۲۰ تریلیون دلار به ارزش بازار خود افزود. این افزایش تقریباً برابر با کل ارزش بازاری است که بیتکوین در قیمت یک میلیون دلار خواهد داشت. با وجود این رشد عظیم، افزایش ارزش طلا عموماً حبابی همسنگ حبابهای داراییهای پرریسک توصیف نشد.
ارزش فعلی بیتکوین حدود ۱٫۵ تریلیون دلار ذکر شده، درحالیکه طلا بیش از ۲۰ برابر بزرگتر است. هر دو دارایی برای ایفای نقشی مشابه رقابت میکنند: حفاظت از ثروت در برابر افزایش عرضه پول و کاهش ارزش ارزها. طرفداران بیتکوین معتقدند عرضه آن حتی از طلا نیز سختتر است، زیرا میزان تولید طلا میتواند در واکنش به افزایش قیمت و توسعه فناوری استخراج تغییر کند، اما برنامه عرضه بیتکوین از قبل مشخص است.
طلا و بیتکوین از رقیب به هممسیر تبدیل شدهاند
برای بخش بزرگی از عمر بیتکوین، طلا و این دارایی دیجیتال رقیب یکدیگر معرفی میشدند. یکی سابقهای هزارانساله، ماهیتی فیزیکی و پذیرش رسمی بانکهای مرکزی داشت؛ دیگری قابلانتقال در شبکه دیجیتال، تقسیمپذیر و دارای عرضه برنامهریزیشده بود.
اما رفتار اخیر آنها نشان میدهد ممکن است هر دو وارد یک طبقه سرمایهگذاری مشترک شده باشند. نسبت قیمت بیتکوین به طلا حدود پنج سال در محدودهای مشخص نوسان کرد. این نسبت سپس به زیر محدوده شکست، دوباره آن را پس گرفت و طی چند هفته افزایش یافت.
هر دو دارایی در بخش بزرگی از سال از نظر شتاب بازار عقب ماندند، زیرا توجه و سرمایه عمدتاً به هوش مصنوعی معطوف بود. اکنون بخشی از پول با انگیزهای مشابه بهطور همزمان وارد طلا و بیتکوین میشود: نگرانی از بدهی، رشد نقدینگی و کاهش ارزش پول. چنین همجهتی در بیشتر تاریخ بیتکوین وجود نداشت و میتواند نشانهای باشد که سرمایهگذاران نهادی آن را بیش از گذشته در گروه داراییهای پولی و ذخیره ارزش قرار میدهند.
مدل نقدینگی جهانی چه ارزش منصفانهای نشان میدهد؟
یکی از روشهای ارزشگذاری، مقایسه بیتکوین با نقدینگی جهانی (Global Liquidity) است. این مدل زمانی در فضای مالی و شبکههای اجتماعی بسیار رایج بود، اما پس از آنکه قیمت بیتکوین موقتاً از مسیر مدل جدا شد، کمتر مورد توجه قرار گرفت. استدلال مطرحشده این است که مدل از کار نیفتاده، بلکه نتیجه آن برای روایت غالب بازار نامناسب شده بود.
بر اساس این الگو، ارزش منصفانه بیتکوین حدود ۲۲۳ هزار و ۸۰۰ دلار برآورد میشود، درحالیکه قیمت مورد مقایسه ۷۷ هزار دلار است. قیمت بازار در این وضعیت ۱٫۷۷ انحراف معیار (Standard Deviation) پایینتر از ارزش منصفانه قرار میگیرد. گفته میشود در تمام تاریخ بیتکوین فقط دو بار فاصلهای به این بزرگی ثبت شده است.
این رقم محافظهکارانهترین سناریوی ارائهشده است، زیرا فرض نمیکند بیتکوین سهم بازار طلا را میگیرد، به ذخیره رسمی بانکهای مرکزی تبدیل میشود یا نقش پول جهانی را بر عهده میگیرد. تنها فرض آن است که قیمت بیتکوین عقبماندگی خود از رشد عرضه پول را جبران کند. حتی در این حالت نیز قیمت برآوردی نزدیک به سه برابر ۷۷ هزار دلار است.
البته مدل نقدینگی یک قانون قطعی نیست. همبستگی تاریخی میتواند تضعیف شود و عواملی مانند مقررات، تقاضای سرمایهگذاران، امنیت نگهداری، فناوری، نرخ بهره و شوکهای اقتصادی بر قیمت اثر بگذارند. عدد ۲۲۳ هزار و ۸۰۰ دلار باید خروجی یک مدل دانسته شود، نه ارزش تضمینشده یا موعد قطعی برای بازار.
سه سطح برای اندازه فرصت: ۲۲۳ هزار، یک میلیون و پنج میلیون دلار
سه سناریو برای سنجش اندازه بالقوه بازار مطرح میشود. نخست، سناریوی همگرایی با نقدینگی جهانی است که ارزش منصفانه را حدود ۲۲۳ هزار و ۸۰۰ دلار نشان میدهد. این سناریو فقط جبران عقبماندگی نسبت به عرضه پول را در نظر میگیرد.
سناریوی دوم، رسیدن بیتکوین به دوسوم اندازه بازار طلاست. با حدود ۲۰ میلیون واحد در گردش، چنین اندازهای تقریباً با قیمت یک میلیون دلار برای هر بیتکوین سازگار است. اگر ارزش کل بیتکوین کاملاً با طلا برابر شود، قیمت تقریبی هر واحد به ۱٫۵ میلیون دلار میرسد.
سناریوی سوم حد بیرونی و بسیار بلندپروازانه بازار قابلدستیابی را میسنجد. اگر طلا همچنان مانند بخش بزرگی از تاریخ بشر پشتوانه تمام پول جهان بود، ارزش بازار آن بهجای ۳۲ تریلیون دلار میتوانست حدود ۱۰۳ تریلیون دلار باشد. اگر بیتکوین روزی تمام این نقش را بر عهده بگیرد، ارزش هر واحد میتواند به حدود پنج میلیون دلار برسد.
رقم پنج میلیون دلار پیشبینی نیست. این عدد فقط اندازه نقشی را نشان میدهد که یک دارایی ذخیره جهانی بالقوه میتواند اشغال کند. بازارهای قابلدستیابی معمولاً یکشبه و بهطور کامل تصرف نمیشوند. طلا نیز احتمالاً از میان نمیرود و داراییهای دولتی، املاک و سهام همچنان نقشهای خود را حفظ خواهند کرد. بنابراین این ارقام باید بهعنوان طیفی از اندازه فرصت دیده شوند، نه وعده قیمت.
فاصله میان ۷۷ هزار دلار و هر یک از این سطوح، همان فضایی است که تز سرمایهگذاری بر آن تمرکز دارد. محافظهکارانهترین حالت تقریباً سه برابر قیمت مبناست؛ حالت برابری نسبی با طلا به یک میلیون دلار میرسد و ایفای کامل نقش ذخیره جهانی، حد نظری بسیار بزرگتری را نشان میدهد.
چه شرایطی میتواند کل این تز را باطل کند؟
تحلیل معتبر نباید فقط بر ظرفیت صعود تمرکز کند. سه تحول میتواند استدلال را تضعیف یا باطل کند.
نخست، اگر عرضه پول واقعاً از رشد بازبایستد، رابطهای که افزایش نقدینگی را به رشد داراییهای کمیاب پیوند میدهد ضعیف خواهد شد. دوم، اگر کسری بودجه آمریکا بسته شود و بدهی در مسیری پایدار قرار گیرد، فشار ساختاری برای استقراض و خلق پول کمتر میشود. سوم، اگر بانکهای مرکزی فروش طلا را آغاز کنند و دوباره اوراق خزانه آمریکا را بهعنوان ذخیره اصلی بخرند، نشانه مهمی از بازگشت اعتماد به نظام بدهی دلاری خواهد بود.
در صورت وقوع همزمان یا پایدار این تغییرات، فرض اصلی درباره ادامه کاهش ارزش پول زیر سؤال میرود. بااینحال، بر اساس دادههای ارائهشده، هر سه شاخص در زمان بررسی نهتنها به آن سمت حرکت نمیکردند، بلکه نسبت به یک، دو و سه سال قبل با شدت بیشتری در جهت معکوس قرار داشتند: عرضه پول افزایش مییافت، کسری و بدهی بزرگتر میشد و بانکهای مرکزی طلای بیشتری میخریدند.
این چارچوب همچنین ریسکهای مختص بیتکوین را حذف نمیکند. نوسان شدید، تغییرات مقرراتی، خطرهای نگهداری، تمرکز برخی خدمات واسطهای و امکان افتهای طولانیمدت همچنان وجود دارند. ادعای اصلی این نیست که مسیر قیمت مستقیم یا بدون خطر خواهد بود، بلکه میگوید ساختار عرضه و تقاضای بلندمدت، در صورت ادامه روندهای پولی، فضای قابلتوجهی برای رشد ایجاد میکند.
مالکیت بیتکوین، بازنشستگی و مسئله نقدینگی
پیام عملی این دیدگاه آن است که سرمایهگذار نباید صرفاً بهدلیل نیاز موقت به وجه نقد، ناچار به فروش بیتکوین شود. دو نوع خدمت مالی در همین زمینه مطرح شدهاند. استرانگ ولث (Strong Wealth) خدمات مشاورهای برای دارندگان بیتکوینی ارائه میکند که به بازنشستگی نزدیکاند و درباره مدیریت نوسان، برداشت درآمد و ساخت پرتفویی متناسب با شرایط بازار نگرانی دارند. پیشنهاد آن، همکاری با مشاوری است که بیتکوین را در طراحی برنامه بازنشستگی به رسمیت بشناسد، نه اینکه آن را از ابتدا کنار بگذارد.
منطق این خدمت آن است که دارنده بیتکوین ممکن است برای پرداخت قبض، مالیات یا استفاده از یک فرصت به پول نقد نیاز داشته باشد، اما نخواهد دارایی خود را بفروشد.
سالت لندینگ (SALT Lending) نیز وامگیری با وثیقه بیتکوین را بهعنوان جایگزین فروش پیشنهاد میکند. منطق این خدمت آن است که دارنده بیتکوین ممکن است برای پرداخت قبض، مالیات یا استفاده از یک فرصت به پول نقد نیاز داشته باشد، اما نخواهد دارایی خود را بفروشد. در چنین حالتی، امکان استقراض در برابر بیتکوین و بدون بررسی اعتباری سنتی مطرح میشود.
این شرکت از سال ۲۰۱۶ در حوزه وامدهی با پشتوانه بیتکوین فعالیت کرده و بر دوام خود در چرخههایی تأکید دارد که طی آن بسیاری از وامدهندگان رمزارزی ورشکست شدند. بااینحال، وام با وثیقه بیتکوین بدون ریسک نیست؛ افت شدید قیمت میتواند به درخواست وثیقه بیشتر یا نقدشدن اجباری دارایی منجر شود. بنابراین چنین خدماتی باید بخشی از مدیریت محتاطانه نقدینگی باشند، نه راهی برای نادیدهگرفتن نوسان.
اجتماع سرمایهگذاری هارد مانی روم (Hard Money Room) نیز برای سرمایهگذاران جدی بیتکوین طراحی شده و شامل بحثهای زنده هفتگی و داشبوردی برای امتیازدهی به موقعیت چرخه بازار است. این ابزارها در چارچوب دیدگاهی قرار میگیرند که سرمایهگذاری در بیتکوین را تصمیمی بلندمدت و نیازمند پایش چرخه، نقدینگی و ریسک میداند.
نتیجهگیری: مزیت زودهنگام نه در کشف بیتکوین، بلکه در محاسبه نسبتهاست
در سال مورد بررسی، حدود ۱۶۴ هزار بیتکوین جدید در برابر ۱٫۲ تریلیون دلار افزایش پول آمریکا قرار میگیرد. نتیجه حساب، تقریباً ۷٫۲ میلیون دلار پول تازه بهازای هر بیتکوین استخراجشده است. در مقیاس جهانی، با ۱۰٫۷ تریلیون دلار رشد عرضه پول، این نسبت به حدود ۶۵ میلیون دلار میرسد.
این پول مستقیماً و فوراً وارد بازار بیتکوین نمیشود، اما هر ماه شکاف میان عرضه محدود این دارایی و عرضه روبهرشد پولهای دولتی را بزرگتر میکند. بدهی ۴۰ تریلیوندلاری، هزینه بهره بیش از یک تریلیون دلار، کسری سالانه حدود ۱٫۸ تریلیون دلار و افزایش مداوم ام۲ نشان میدهد که خلق پول صرفاً میراث سال ۲۰۲۰ نیست؛ بخشی از سازوکار عادی نظام مالی شده است.
بانکهای مرکزی این روند را نادیده نگرفتهاند. آنها هنگام سقوط قیمت طلا رکورد خرید ثبت کرده و برای نخستین بار از ۱۹۹۶ طلا را به بزرگترین دارایی ذخیره خود تبدیل کردهاند. بلومبرگ با بسامدی نزدیک به رکورد از کاهش عیار پول سخن میگوید. بلکراک ارتباط بازده بیتکوین با عرضه پول جهانی را برجسته کرده و صندوق آن صدها هزار بیتکوین در اختیار دارد. وزیر خزانهداری نیز بهجای تأکید پیشین بر پرداخت بدهی، از رشد اسمی برای عبور از آن سخن گفته است.
بنابراین زودبودن در این بازار دیگر به معنای کشف داراییای ناشناخته نیست. بانکهای مرکزی، مدیران بزرگ دارایی و سیاستگذاران از مسئله آگاهاند. مزیت احتمالی در این است که هنوز بخش بزرگی از سرمایهگذاران نسبت میان پول تازه، بدهی فزاینده و عرضه محدود بیتکوین را محاسبه نکردهاند.
اگر رشد پول متوقف شود، کسری بودجه بسته شود و بانکهای مرکزی به فروش طلا و خرید دوباره اوراق خزانه روی آورند، این تز شکست میخورد. اما تا وقتی هر سه روند در جهت مخالف حرکت میکنند، فاصله میان قیمت ۷۷ هزار دلاری، ارزش منصفانه مدل نقدینگی در حدود ۲۲۳ هزار و ۸۰۰ دلار و سناریوهای یکمیلیوندلاری یا بالاتر، هسته فرصت و در عین حال منشأ ریسک باقی خواهد ماند. نتیجه نهایی نه وعده یک قیمت قطعی، بلکه تأکید بر یک عدمتقارن است: تعداد واحدهای پولی میتواند پیوسته افزایش یابد، اما تعداد بیتکوینها چنین امکانی ندارد.


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.