چه اتفاقی میافتد زمانی که یک مدیر عامل برکنار میشود؟
گاهی مشاهده میشود که یک شرکت سهامی عام برای خروج مدیر عامل خود صدها میلیون دلار پرداخت میکند؛ اما قبل از اینکه چرایی این رفتار را بشناسیم، باید به این پرسش ساده پاسخ دهیم: چه کسی در حقیقت بر یک شرکت عمومی حکمرانی میکند؟
عموم مردم بلافاصله نام مدیر عامل را بهعنوان پاسخ ذکر میکنند. مدیر عامل همان کسی است که در مصاحبهها حضور دارد، محصولات جدید را معرفی میکند، در تماسهای مالی حضور دارد و چهره شناخته شده شرکت به حساب میآید. این تصور عمومی ایجاد میشود که مدیر عامل بر رأس هرم قدرت است. اما واقعیت این است که مدیر عامل شخص نهایی در تصمیمگیریها نیست.
در رأس هرم مرتبط با مدیریت شرکتهای سهامی عام، هیئت مدیره قرار دارد؛ گروه کوچکی که بسیاری از مردم حتی اسامی اعضای آن را نمیدانند، اما این هیئت، قدرت استخدام، تعیین حقوق و حتی اخراج مدیر عامل را دارد. سؤال اصلی این است: چه کسی این قدرت را به هیئت مدیره داده است؟ پاسخ، سهامداران شرکت هستند.
سهامداران صاحبان واقعی شرکت محسوب میشوند، از کسی که یک سهم کوچک دارد تا شرکتهای سرمایهگذاری بزرگی مانند ونگارد و بلکراک که مالک بخش عمدهای از سهام بسیاری از شرکتهای بزرگ جهان هستند. اما با وجود میلیونها سهامدار، امکان اداره جمعی شرکت وجود ندارد؛ هیچگاه نمیتوانیم از همه سهامداران اپل بخواهیم درباره استخدام یک مدیر عامل جدید یا تصمیمات بزرگ دیگر رأی بدهند.
بنابراین، سهامداران نمایندگانی به نام «هیئت مدیره» انتخاب میکنند تا شرکت را بهطور کلان مدیریت کند. وظیفه هیئت مدیره انتخاب مدیر عامل مناسب و مراقبت از آینده شرکت است. مدیر عامل اداره امور روزمره را بر عهده دارد، اما هیئت مدیره نگاه کلانتری دارد: آیا شرکت در مسیر صحیح حرکت میکند؟ آیا تصمیمات مدیریت منطقی است؟ آیا فرد مناسب در راس شرکت است؟
زنجیرهای از مسئولیت وجود دارد: سهامداران مالک شرکت هستند، آنها هیئت مدیره را انتخاب میکنند، هیئت مدیره مدیر عامل را استخدام میکند و مدیر عامل سایر کارکنان و مدیران را منصوب میکند. بنابراین، مدیر عامل نه در رأس هرم، بلکه در میانه آن قرار دارد.

این سازوکار معمولاً بهطور آرام و بیحاشیه پیش میرود. سالها ممکن است بگذرد و اطلاعاتی درباره هیئت مدیره در اخبار نباشد. اما گاهی شرایط تغییر میکند؛ همان زمانی که هیئت مدیره به این فکر میافتد که آیا فرد حاضر هنوز هم مناسبترین فرد برای تصمیمات مهم شرکت است یا خیر. اگر حتی اندکی تردید در این زمینه ایجاد شود، آغاز تغییرات است.
معمولا برکناری مدیر عامل نتیجه یک تصمیم آنی نیست؛ این یکی از اساسیترین تصمیمات در یک شرکت است. جایگزینی مدیر عامل، که مسئولیت میلیاردها دلار دارایی، هزاران کارمند و تصمیمات راهبردی شرکت را برعهده دارد، باعث نگرانی سرمایهگذاران و نوسانات در بازار میشود. بنابراین، هیئت مدیره تا زمانی که شرایط واقعی اضطراری ایجاد نشود، تمایلی به این کار ندارد.
اغلب تصور میشود که مدیران عامل به خاطر یک اشتباه بزرگ مانند محصول ناموفق، رسوایی یا گزارش مالی ضعیف اخراج میشوند؛ هرچند چنین مواردی رخ میدهد، اما به ندرت علت واقعی اخراج اینها هستند. آنچه معمولاً رخ میدهد، از دست دادن اعتماد هیئت مدیره نسبت به مدیر عامل است. همانند زمانی که شخصی مدیریت سرمایه شما را برعهده دارد و با هر جلسه اعتماد شما کاهش مییابد، در نهایت فارغ از عملکرد کوتاهمدت، ممکن است صلاحیت ادامه همکاری او را زیر سوال ببرید.
اغلب تصور میشود که مدیران عامل به خاطر یک اشتباه بزرگ مانند محصول ناموفق، رسوایی یا گزارش مالی ضعیف اخراج میشوند؛ هرچند چنین مواردی رخ میدهد، اما به ندرت علت واقعی اخراج اینها هستند.
هیئت مدیره نیز به گذشته مدیر عامل کمتر توجه دارد و بیشتر تمرکز خود را روی آینده و تصمیمات پیش رو معطوف میکند. خود شرکت میتواند از پس یک فصل مالی بد یا یک دوره رکود اقتصادی برآید، اما از دست دادن اعتماد در رهبری بسیار پرهزینهتر است.
این فرآیند اغلب تدریجی و پنهان اتفاق میافتد: رشد فروش متوقف میشود، رقبا پیشی میگیرند، برنامههای جدید نتیجه نمیدهد و مدیران اجرایی مستعد، شرکت را ترک میکنند. هر کدام از این عوامل به تنهایی برای اخراج مدیر عامل کافی نیست، اما مجموع آنها هیئت مدیره را به این نتیجه میرساند که مشکل شرکت، رهبری است نه صرفاً مسائل تجاری.
هیئت مدیره همچنین به اطلاعاتی دسترسی دارد که عموم سرمایهگذاران ندارند: جلسات مداوم با مدیر عامل، بررسی برنامههای بلندمدت، گفتگو درباره ریسکهایی که هنوز عمومی نشدهاند و شنیدن حرفهای مدیران ارشد دیگر. زمانی که رسانهها بحث درباره ضرورت جایگزینی مدیر عامل را مطرح میکنند، معمولاً هیئت مدیره ماهها و حتی سالهاست که این موضوع را مورد بررسی قرار داده است.
وقتی اکثریت اعضای هیئت مدیره به این نتیجه برسند که مدیر عامل باید برود، سختترین قسمت ماجرا پشت سر گذاشته شده است. از این پس دیگر بحث درباره بودن یا نبودن مدیر عامل نیست، بلکه چگونگی گذار کمتنش و بیدردسر از این وضعیت اهمیت مییابد. شرکتهای سهامی عام چنین انتقالهایی را بداهه انجام نمیدهند؛ چرا که صدها میلیارد دلار دارایی و میلیونها سرمایهگذار مشتاق اخبار بعدی هستند.
تا زمانی که مدیر عامل به طور رسمی مطلع شود که جایگاهش را از دست داده، معمولاً همه برنامهریزیهای مرتبط انجام شده است. وکلا، واحد ارتباطات، تیم روابط سرمایهگذاران و حتی جایگزین موقت یا دائمی مدیر عامل از قبل در جریان هستند. اغلب بیانیه رسمی نیز نوشته شده و آماده انتشار است.
این نوع رفتار ممکن است خشک و بیاحساس به نظر برسد، اما دلیل منطقی پشت آن است. به محض انتشار خبر برکناری، بازار و سرمایهگذاران به جمعآوری اطلاعات میپردازند: دلیل اخراج چه بوده؟ وضع شرکت چگونه است؟ تغییرات بیشتری در راه است؟ اگر شرکت پاسخ آماده و شفاف نداشته باشد، بازار شایعات و حدسهای منفی ایجاد میکند که میتواند بدتر از واقعیت باشد.
به همین دلیل، معمولا اطلاعرسانی چنین تصمیماتی پس از تعطیلی بازار یا پیش از آغاز کار بازار اعلام میشود تا همه سرمایهگذاران، کارکنان، مشتریان و خبرنگاران همزمان و از یک منبع موثق از موضوع مطلع شوند؛ نه اینکه اخبار از طریق شایعات به بیرون درز کند.
در کنار خبر برکناری، بلافاصله جانشین معرفی میشود؛ گاهی فردی به طور دائم و گاهی سرپرست تا زمان پایان جستجوی رهبر جدید. پیام نهایی از نگاه شرکت این است: کسبوکار همچنان ادامه دارد، هیچ چیز متوقف نشده است. شرکتهای عمومی با هدف بقا و توسعه فراتر از شخصیتها طراحی شدهاند. اپل حتی بعد از استیو جابز، مایکروسافت بعد از استیو بالمر و شرکتهایی مانند استارباکس، دیزنی، نایک و اینتل پس از تعویض مدیر عامل، همچنان به عملکرد خود ادامه دادهاند.
در کنار خبر برکناری، بلافاصله جانشین معرفی میشود؛ گاهی فردی به طور دائم و گاهی سرپرست تا زمان پایان جستجوی رهبر جدید.
در داخل شرکت نیز فرآیند انتقال بهسرعت آغاز میشود. مدیر عامل سابق به اطلاعات محرمانه، سامانههای داخلی و طرحهای استراتژیک آینده دسترسی ندارد. قوانین محرمانهسازی و امنیت اطلاعات برای مدیر عامل همانگونه اجرا میشود که برای سایر کارکنان. برای اکثریت کارکنان، این فرآیند بسیار عادی جلوه میکند: یک ایمیل رسمی، معرفی رهبر جدید و ادامه کار روزمره. برای مشتریان اصلاً متفاوت به نظر نمیرسد؛ فروشگاهها باز هستند، محصولات عرضه میشوند و جلسات برگزار میشود. هرچه انتقال آرامتر باشد، نشان از عملکرد مناسب هیئت مدیره دارد.
اما سرنوشت مدیر عامل سابق؛ هرچند سمت خود را از دست داده، اما بخش مهم قراردادش باقی مانده که معمولاً باعث شگفتی افکار عمومی میشود. در برخی موارد، بزرگترین چک دریافتی مدیر عامل، آخرین چک تسویه پس از اخراج است؛ چیزی شبیه به خداحافظی صد میلیون دلاری.
منطق این پرداختهای سطح بالا چیست؟ اگر هیئت مدیره تصمیم گرفته مدیر عامل دیگر فرد مناسبی برای رهبری نیست، چرا پاداش سنگین میپردازد؟
پاسخ این است که شرکت در حال پاداش دادن نیست، بلکه از خود محافظت میکند. مدتها پیش از استخدام مدیر عامل، درباره همه شرایط کار مذاکره و توافق میشود و برخلاف مشاغل دیگر، مدیر عامل علاوه بر حقوق، دارای پاداش، سهام، مزایای بازنشستگی و قوانین مشخص درباره نحوه تسویه در صورت اخراج است. یکی از معروفترین این مفاد «چتر طلایی» یا Golden Parachute است.
اگر شرکتی در آستانه ادغام یا واگذاری باشد، ممکن است مدیر عامل به دلیل از دست رفتن شغلش، با بهترین گزینه برای سهامداران مخالفت کند. اما با قراردادی که شرایط تسویه را تضمین کرده، مدیر عامل دیگر دلیلی برای مقاومت در مقابل تصمیمات سودمند برای سهامداران ندارد. این قرارداد همچنین از شرکت محافظت میکند: زیرا اخراج مدیر عامل شرکتی با صدها میلیارد دلار دارایی، بدون قرارداد روشن میتواند منجر به دعوای حقوقی طولانی، انتشار اطلاعات خصوصی هیئت مدیره در دادگاه و آسیب به اعتبار شرکت شود—آن هم زمانی که بازار نسبت به آینده حساس است. در نتیجه، پرداخت مبلغی هنگفت، حتی از منظر هزینه، منطقیتر است.
بزرگترین بستههای مالی تاریخ تجارت پس از اخراج مدیر عامل پرداخت شدهاند. باب چاپک پس از برکناری از سرپرستی دیزنی، بیش از ۲۰ میلیون دلار دریافت کرد و برخی دیگر با وجود اخراج، با سهامهای انباشته سالیان گذشته، ثروتهایی بیشتر از حقوق سالانهشان را تصاحب کردند. البته هر مدیر عاملی خوششانس نیست؛ کسانی که مرتکب فساد، سوءرفتار یا تخلف فاحش شده باشند، اغلب از این مزایا محروم میشوند.
هرچند رسانهها روی رقمهای نجومی تسویه تمرکز میکنند، اما این استثناست نه قاعده. هدف اصلی این پرداختها، پاداش دادن به عملکرد مدیر عامل نیست، بلکه ایجاد ثبات برای آینده شرکت است؛ چرا که ارزشِ اطمینان خاطر و انتقال شفاف برای مجموعهای با میلیاردها دلار سرمایه و هزاران سهامدار از رقم مالی تسویه هم بالاتر است.
به همین علت است که شرکتها حاضرند میلیونها دلار برای خداحافظی با مدیر عامل پرداخت کنند؛ در دنیای مدیریت کلان، تأمین ثبات و جلوگیری از بحران، بهایی فراتر از این پاداشها دارد.


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.