قانون توانی و مسیر رشد بیتکوین؛ از مهندسی باتری تا پذیرش نهادهای بزرگ
در بازار پرنوسان بیتکوین، تشخیص سیگنالهای واقعی از انبوه اخبار، تحلیلها و هیاهوی رسانهای همواره یکی از دشوارترین چالشها بوده است. پژوهشها و مدلسازیهای اخیر نشان میدهند که ساختارهای خودهمانند در حرکت قیمت بیتکوین، که میتوان آنها را با «قانون توانی» یا Power Law توصیف کرد، احتمالاً چارچوبی نسبتاً قابل اتکا برای تحلیل روندهای بلندمدت فراهم میکنند.
قانون توانی فقط با بخشی از دادههای تاریخی قیمت بیتکوین سازگار نیست، بلکه شباهتهایی نیز با الگوهای فرکتالی موجود در طبیعت و رفتار سایر سیستمهای پیچیده دارد. از تجربه یک مهندس در حوزه باتری خودروهای برقی گرفته تا ورود صندوقهای سرمایهگذاری، شرکتهای مدیریت دارایی و دولتها به بازار بیتکوین، مجموعهای از شواهد نشان میدهد که این دارایی دیجیتال ممکن است بهتدریج در مسیر تبدیلشدن به نوعی استاندارد پولی جدید قرار گرفته باشد.
بااینحال، این مسیر قطعی، خطی و بدون مانع نیست. سیاستهای پولی دولتها، میزان پذیرش سازمانی و دولتی، وابستگی قیمتگذاری بیتکوین به ارزهای فیات، هزینه انرژی، وضعیت چرخههای تجاری و رقابت با فناوریهای نوظهوری مانند هوش مصنوعی، همگی میتوانند آینده این شبکه و اعتبار مدل قانون توانی را تحت تأثیر قرار دهند.

سفر یک مهندس از باتری تا بیتکوین
فردی با نام مستعار Smintston_with که گفته میشود این نام را با الهام از شخصیت اصلی رمان «۱۹۸۴» انتخاب کرده و گاهی نیز با نام Smitty Archie شناخته میشود، از پیشینهای تخصصی در شیمی، مهندسی و ذخیرهسازی انرژی برخوردار است.
او در دوران تحصیل علاقه فراوانی به زیستشناسی و شیمی داشت و حتی برای برخی پژوهشهای شیمیایی خود جوایزی دریافت کرد. پس از دریافت مدرک دکتری، فعالیت حرفهای خود را در حوزه ذخیرهسازی انرژی، بهویژه طراحی و توسعه باتری خودروهای الکتریکی، آغاز کرد.
این دوره با سالهایی همزمان بود که صنعت خودروهای برقی با سرعت در حال رشد بود و دولت ایالات متحده نیز بودجههای قابل توجهی را به برنامههای الکتریکیسازی حملونقل اختصاص میداد. در همین فضا، او فرصت یافت از نزدیک با تحولات مرتبط با شرکت تسلا و گسترش خودروهای برقی آشنا شود.
پس از حدود یک دهه فعالیت در زمینه توسعه باتریهای صنعتی و مشارکت در راهاندازی چند استارتاپ، در دوران همهگیری کووید ۱۹ با بیتکوین آشنا شد. واکنش اولیه او چندان مثبت نبود. بیتکوین در نگاه نخست برایش چیزی شبیه یک موج زودگذر فناوری به نظر میرسید.
افرادی که در آن زمان درباره بیتکوین با او صحبت میکردند، نمیتوانستند مزایا، ساختار فنی یا اهمیت پولی آن را بهصورت دقیق توضیح دهند. همین ضعف در توضیح باعث شد او در ابتدا بیتکوین را کنار بگذارد و آن را جدی نگیرد.
از دید او، نخستین گروههای علاقهمند به بیتکوین معمولاً در یکی از چند دسته قرار میگرفتند: افرادی با انگیزههای ایدئولوژیک و ضدنظام مالی، علاقهمندان کنجکاو به فناوریهای جدید، سایفرپانکها و کاربرانی که از بیتکوین برای خرید کالا در بازارهایی مانند Silk Road استفاده میکردند. او خود را متعلق به هیچیک از این گروهها نمیدانست و به همین دلیل، انگیزهای برای بررسی عمیقتر بیتکوین نداشت.
اما با گذشت زمان، شرایط اقتصادی دوران همهگیری، گسترش سیاستهای پولی انبساطی و چاپ گسترده پول، نگاه او را تغییر داد. او متوجه شد که در آموزشهای دانشگاهی و حتی بسیاری از مباحث مالی رایج، واقعیت تورم، کاهش قدرت خرید و پیامدهای خلق بیرویه پول آنگونه که باید مورد توجه قرار نمیگیرند.
همین مسئله باعث شد بهتدریج اهمیت اصلی بیتکوین را درک کند: بیتکوین بیش از آنکه صرفاً یک دارایی سفتهبازانه باشد، تلاشی برای ارائه راهحلی متفاوت در برابر مشکلات بنیادین پول است.
این آگاهی او را واداشت که از برداشتهای سطحی عبور کند و مدلهای اقتصادی و پولی بیتکوین را عمیقتر بررسی کند. او مطالعه کتاب استاندارد بیتکوین را به دوستانش پیشنهاد میداد و همزمان، سیاستهای پولی سنتی، نقش بانکهای مرکزی و عملکرد نظام مالی مبتنی بر بدهی را مورد مطالعه قرار میداد.
در همان دوره، بهطور تصادفی مقداری دوجکوین خرید. این خرید در ابتدا بیشتر به یک شوخی شبیه بود، اما افزایش سریع قیمت، سود قابل توجهی برای او ایجاد کرد. در نهایت، این نوسان شدید او را به فروش تمام داراییهایش واداشت.
این تجربه کوتاه اما تأثیرگذار باعث شد به جای دنبالکردن میمکوینها، به مطالعه جدیتر بیتکوین روی بیاورد. او همراه با یکی از اعضای خانوادهاش که از منتقدان سیاستهای فدرال رزرو بود، پژوهش درباره ماهیت پول، تورم و بیتکوین را آغاز کرد. آنها در عمل به نوعی «شریک پژوهشی» یکدیگر تبدیل شدند.
در ادامه، شبکه اجتماعی توییتر که اکنون با نام X شناخته میشود، به یکی از منابع اصلی کسب اطلاعات او تبدیل شد. او پس از مدتی آموخت چگونه اطلاعات مفید را از شایعات و هیاهوی موجود در این فضا جدا کند.
در همین مسیر، توجهش به مدل تحلیلی انباشت به جریان یا Stock-to-Flow جلب شد؛ مدلی که توسط تحلیلگری با نام مستعار PlanB مطرح شده بود. ترکیب تجربه فنی او در حوزه باتری، آشنایی محدود اولیه با بازارهای مالی و مطالعه مستمر دادهها در فضای دیجیتال، بهتدریج مسیر او را از مهندسی انرژی به تحلیل و سرمایهگذاری در بیتکوین تغییر داد.
حرکت از مدل انباشت به جریان به سوی قانون توانی
پس از ورود جدیتر به فضای بیتکوین، یکی از مهمترین چالشها برای او تشخیص تحلیلهای معتبر از ادعاهای بیپشتوانه بود. در آن دوره، مدل Stock-to-Flow بارها از سوی چهرههای تأثیرگذار بازار مطرح میشد.
این مدل در نگاه نخست حتی برای او نیز چندان منطقی به نظر نمیرسید. عملکرد مدل پس از سال ۲۰۲۰ نیز بهوضوح ضعیفتر شد و مشخص شد که فرض رشد نمایی پایدار نمیتواند برای همیشه ادامه پیدا کند.
کاهش اعتبار پیشبینیهای Stock-to-Flow باعث شد او به جای اتکا به مدلهای آماده، بررسی مستقل دادهها را آغاز کند. او اطلاعات مربوط به استخراج، پروتکل بیتکوین، تاریخچه قیمت و ساختارهای ریاضی شبکه را جمعآوری و تحلیل کرد.
نتیجه این بررسیها آن بود که احتمالاً چارچوبی بنیادیتر و از نظر ریاضی مستحکمتر از مدل انباشت به جریان وجود دارد. این چارچوب همان قانون توانی بود.
این فرایند یکشبه اتفاق نیفتاد. او طی یک تا دو سال و در کنار مسئولیتهای خانوادگی، بهصورت تدریجی و با گامهای کوچک به بررسی موضوع پرداخت. مدیریت ریسک برای او اهمیت زیادی داشت و نمیخواست صرفاً بر اساس هیجان یا ادعاهای رایج بازار تصمیم بگیرد.
در این مرحله، ویژگی خودهمانندی قانون توانی توجه او را جلب کرد. قانون توانی در بسیاری از سیستمهای فیزیکی، شیمیایی، زیستی و اجتماعی دیده میشود. در چنین ساختارهایی، الگوهای مشابه در مقیاسهای مختلف تکرار میشوند.
برای توضیح این مفهوم میتوان به خط ساحلی اشاره کرد. وقتی یک خط ساحلی را از فاصله دور مشاهده میکنیم، شکلی نامنظم دارد. اگر روی بخش کوچکی از همان خط زوم کنیم، باز هم الگویی مشابه از پیچیدگی و نامنظمی دیده میشود. این ویژگی که در هندسه فرکتالی نیز مطرح است، «خودهمانندی» نام دارد.
به اعتقاد او، نمودار قیمت بیتکوین نیز در مقیاسهای زمانی مختلف، نوعی رفتار خودهمانند از خود نشان میدهد. به بیان دیگر، ساختار کلی نوسانات قیمت در بازههای کوچکتر، شباهتهایی با ساختار بلندمدت بازار دارد.
قاعده «دهبرابر شدن در نصف عمر»
یکی از نتایج عملی استخراجشده از این مدل، قاعدهای بود که میتوان آن را «قاعده ۱۰ برابر در ۵۰ درصد» نامید.
بر اساس این قاعده، هر زمان که معادل نصف سن فعلی بیتکوین سپری شود، قیمت آن ممکن است تقریباً ده برابر افزایش پیدا کند. برای مثال، اگر بیتکوین حدود ۱۷ سال عمر داشته باشد، گذشت تقریباً هشت تا نه سال دیگر میتواند با یک افزایش دهبرابری همراه شود.
بر مبنای این برداشت، مدل قانون توانی احتمال رسیدن قیمت بیتکوین به محدوده یک میلیون دلار را در حوالی سال ۲۰۳۴ مطرح میکند.
البته این پیشبینی به معنای تضمین قیمت یک میلیون دلاری نیست. دادههای تاریخی نشان میدهند که مدل توانی تا امروز با روند کلی قیمت سازگاری قابل توجهی داشته است، اما هیچ مدل ریاضی نمیتواند ادامه نامحدود یک روند را تضمین کند.
ممکن است در آینده، ساختار بازار تغییر کند یا بیتکوین وارد یک «تغییر فاز» شود. در چنین شرایطی، رابطهای که در گذشته میان زمان و قیمت وجود داشته است، دیگر با همان قدرت ادامه نخواهد یافت.
آیا رشد بیتکوین برای همیشه ادامه پیدا میکند؟
در بررسی آینده قانون توانی، مدلهای هیپربولیک و منحنیهای Sشکل نیز مطرح میشوند. بسیاری از فناوریها در مراحل اولیه با سرعت رشد میکنند، اما پس از رسیدن به سطح مشخصی از پذیرش، آهنگ رشد آنها کاهش مییابد.
در منحنی S، رشد در ابتدا آهسته است، سپس شتاب میگیرد و در نهایت، با نزدیکشدن به اشباع بازار دوباره کند میشود. هنوز مشخص نیست که بیتکوین در کدام نقطه از این منحنی قرار دارد یا آیا اساساً باید رفتار آن را با چنین مدلی توضیح داد.
نقطه عطف یا نقطه تغییر شیب رشد بیتکوین هنوز ناشناخته است. این نقطه ممکن است موجب شتابگیری دوباره قیمت شود یا برعکس، رشد را بهتدریج متوقف کند.
عوامل فرهنگی نیز میتوانند بر نتیجه تأثیر بگذارند. رشد فرهنگ نگهداری بلندمدت یا HODL یکی از همین عوامل است. هرچه تعداد بیشتری از دارندگان بیتکوین از فروش دارایی خود خودداری کنند، عرضه در گردش کاهش مییابد و ممکن است فشار صعودی بیشتری بر قیمت وارد شود.
در مقابل، برخی دارندگان قدیمی پس از افزایش قابل توجه قیمت تصمیم میگیرند بخشی از سود خود را نقد کنند. همزمان، سرمایهگذاران تازهوارد در تلاشاند بیتکوین بیشتری انباشت کنند.
تعادل میان فروش دارندگان قدیمی و خرید سرمایهگذاران جدید میتواند بهصورت یک ضریب یا ثابت تناسب در مدل قانون توانی وارد شود. بنابراین، قانون توانی فقط نتیجه گذشت زمان نیست، بلکه به رفتار شبکهای کاربران، الگوی عرضه و تقاضا و روند پذیرش نیز وابسته است.
در این زمینه، کتاب Scale نوشته جفری وست اهمیت ویژهای دارد. این کتاب نشان میدهد که قوانین توانی چگونه در ساختارهای مختلف طبیعی و اجتماعی، از موجودات زنده گرفته تا شهرها و تمدنهای تاریخی، ظاهر میشوند.
برای مثال، رشد شهرهایی مانند رم یا توسعه شبکههای انسانی و اقتصادی را میتوان با روابط مقیاسپذیر تحلیل کرد. خودهمانندی و قوانین توانی ممکن است به برخی سیستمها امکان دهند برای مدت طولانی پایداری خود را حفظ کنند.
نمایش خطی قانون توانی در نمودار لگاریتمی
یکی از مهمترین شواهد مورد استناد طرفداران قانون توانی، شکل نمودار قیمت بیتکوین در مقیاس لگاریتمی است.
اگر محور زمان و محور قیمت هر دو به مقیاس لگاریتمی تبدیل شوند، رابطه قیمت و زمان بیتکوین به خطی نسبتاً مستقیم تبدیل میشود. برخی تحلیلگران این خط را «خطی که نمیتوان آن را نادیده گرفت» مینامند.
خطیشدن دادهها در نمودار دو لگاریتمی یکی از سادهترین روشهای تشخیص رابطه توانی است. اگر رابطه میان دو متغیر از نوع قانون توانی باشد، نمودار لگاریتم آنها معمولاً به یک خط مستقیم نزدیک میشود.
بر این اساس، رابطه میان سن بیتکوین و قیمت آن را میتوان با یک مدل ساده دوپارامتری توصیف کرد. سادگی مدل یکی از نقاط قوت اصلی آن است؛ زیرا برخلاف مدلهایی که به دهها متغیر و فرض نیاز دارند، این چارچوب تنها با تعداد محدودی پارامتر کار میکند.
برای بررسی قدرت پیشبینی مدل، دادههای نخستین سالهای بازار بیتکوین با دقت مطالعه شدند. دادههای قیمتی نسبتاً قابل استفاده از حدود ژوئیه تا اکتبر ۲۰۱۰ آغاز میشوند.
در آن دوره، بازار بسیار کمعمق بود، نقدینگی محدودی داشت و حتی سفارشهای کوچک میتوانستند قیمت را بهشدت جابهجا کنند. به همین دلیل، دادههای نخستین سالها با ناهنجاریها و بیثباتیهای موقتی همراه بودند.
پس از کنترل یا حذف برخی از این دادههای اولیه، مدل قانون توانی با استفاده از دادههای دوره ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ ساخته شد. سپس عملکرد آن با دادههای سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۶ مورد آزمایش خارج از نمونه قرار گرفت.
در آزمون خارج از نمونه، مدلی که با دادههای گذشته ساخته شده است، بر دادههایی آزمایش میشود که در فرایند ساخت مدل حضور نداشتهاند. این روش نشان میدهد آیا مدل واقعاً قدرت پیشبینی دارد یا صرفاً با دادههای تاریخی بیشبرازش شده است.
بر اساس ادعای مطرحشده، پیشبینیهای مدل در این آزمون با دقت بسیار بالایی با روند واقعی قیمت همپوشانی داشتهاند و میزان خطا حتی در برخی محاسبات به حدود یکهزارم درصد رسیده است. چنین نتیجهای، در صورت تأیید مستقل، میتواند شاهدی مهم برای اعتبار مدل خارج از نمونه باشد.
بااینحال، حتی نویسندگان و طرفداران این مدل نیز هشدار میدهند که قانون توانی ممکن است در آینده نزدیک یا دور با یک تغییر فاز مواجه شود.
محدودیتهای ساختاری آینده بیتکوین
بیتکوین یک اکوسیستم دیجیتال است و از بسیاری از محدودیتهای فیزیکی داراییهای سنتی رها شده است. بااینحال، قیمتگذاری آن همچنان عمدتاً بر اساس ارزهای فیات، بهویژه دلار، انجام میشود.
در اقتصاد امروز، بیشتر مردم ابتدا ارزش یک کالا یا خدمت را به دلار، یورو یا سایر ارزهای ملی محاسبه میکنند و سپس معادل آن را به بیتکوین تبدیل میکنند. تا زمانی که اقتصاد جهانی بهطور مستقیم از بیتکوین بهعنوان واحد سنجش ارزش استفاده نکند، این وابستگی ادامه خواهد داشت.
هزینه انرژی نیز همچنان با دلار یا سایر ارزهای فیات سنجیده میشود. ماینرها برای خرید تجهیزات، پرداخت هزینه برق، اجاره زمین، تأمین زیرساخت و پرداخت دستمزدها معمولاً به ارزهای ملی نیاز دارند.
بنابراین، حتی اگر بیتکوین ماهیتی مستقل از دولتها داشته باشد، اکوسیستم استخراج و قیمتگذاری آن هنوز بهصورت غیرمستقیم به نظام مالی سنتی وابسته است. این وابستگی میتواند سرعت رشد اکوسیستم را محدود کند یا در آینده موجب تغییر رابطه تاریخی میان زمان و قیمت شود.
دوره آغازین بیتکوین را میتوان نوعی «انفجار بزرگ» دانست. در آن سالها، قیمت با نوسانات بسیار شدید، نقدینگی ناچیز و نبود ساختار بازار مشخص همراه بود.
پس از حدود چهار تا شش سال، یک کانال نسبتاً پایدارتر شکل گرفت و رفتار قیمت قابل پیشبینیتر شد. بهبود کیفیت دادهها، افزایش نقدینگی و گسترش بازار باعث شد مدلهای آماری بهتر بتوانند روند بلندمدت قیمت را بررسی کنند.
ترکیب دادههای بهبودیافته، مدل دوپارامتری ساده و نتایج آزمونهای آماری باعث شده است قانون توانی همچنان چارچوبی جذاب برای تحلیل بیتکوین باقی بماند. بااینحال، احتمال شکست یا تغییر آن نیز باید بهطور جدی بررسی شود.
بیتکوین، فیات و مسئله قیمتگذاری مستقیم
در سالهای اخیر، فشارهای مالی ناشی از افزایش پایه پولی، بدهی دولتها و اجرای سیاستهای تسهیل کمی یا QE شدت گرفته است.
چهرههایی مانند ری دالیو از احتمال وقوع نوعی «بازتنظیم پولی جهانی» سخن گفتهاند؛ رویدادی که ممکن است ارزش بدهیها، ارزهای ذخیره و ساختار نظام مالی بینالمللی را دگرگون کند.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که چگونه میتوان قیمت کالاها و خدمات را مستقیماً بر اساس بیتکوین تعیین کرد. تا زمانی که ارزش بیتکوین فقط با دلار بیان شود، قدرت واقعی آن بهعنوان واحد حساب بهطور کامل آشکار نخواهد شد.
زمانی میتوان از شکلگیری یک استاندارد بیتکوینی سخن گفت که مردم برای خرید خانه، انرژی، مواد غذایی، خدمات یا نیروی کار، مستقیماً از قیمتگذاری بر حسب بیتکوین یا ساتوشی استفاده کنند و دیگر نیازی به تبدیل ذهنی یا عملی آن به ارز فیات نداشته باشند.
فلسفه جف بوث بر این ایده استوار است که فناوری ذاتاً ماهیتی ضدتورمی دارد. پیشرفت فناوری باید قیمت کالاها و خدمات را کاهش دهد، زیرا بهرهوری را افزایش میدهد. بااینحال، نظام پولی تورمی مانع مشاهده کامل این کاهش قیمت میشود.
از این دیدگاه، حذف تورم پولی میتواند محیط اقتصادی صادقانهتری ایجاد کند؛ محیطی که در آن بیتکوین بتواند بهعنوان یک استاندارد پولی جدید ظاهر شود.
برخی پیشبینیها زمان تحقق «ابربیتکوینیشدن» یا Hyperbitcoinization را به اواخر دهه ۲۰۴۰ یا اوایل دهه ۲۰۵۰ نسبت میدهند. در این سناریو، بیتکوین بهتدریج جای ارزهای فیات را میگیرد یا دستکم به مهمترین دارایی ذخیره جهان تبدیل میشود.
بااینحال، دلار همچنان ارز غالب اقتصاد جهانی است و دولتها از قدرت گستردهای برای اعمال سیاستهای پولی برخوردارند. ازاینرو، نمیتوان احتمال شکست یا حتی «مرگ تدریجی» بیتکوین را بهطور کامل نادیده گرفت.
دولتها میتوانند پول چاپ کنند، قوانین مالیاتی وضع کنند، نظام بانکی را کنترل کنند و استفاده از پول ملی را در قلمرو خود الزامی سازند. این تواناییها مانعی جدی در برابر جایگزینی کامل ارزهای فیات با بیتکوین هستند.
در حال حاضر، به نظر میرسد دو جریان موازی در حال شکلگیری است. جریان نخست در پی ساخت انواع اعتبار دیجیتال، پول توکنیزهشده و ارزهای دیجیتال تحت کنترل نهادهاست. جریان دوم به سوی پذیرش گستردهتر بیتکوین بهعنوان یک دارایی مستقل و بدون ناشر مرکزی حرکت میکند.
این دو مسیر بازتابدهنده یک تضاد بنیادیناند. از یک سو، جوامع به پولی کمیاب و مقاوم در برابر دستکاری نیاز دارند؛ از سوی دیگر، دولتها و شرکتها برای اجرای پروژههای بسیار بزرگ، از جنگها گرفته تا مأموریتهای فضایی، به ابزارهای اعتباری و بدهی نیازمندند.
تورم شدید و آزمون قانون توانی در کشورهای مختلف
برخی تحلیلگران، از جمله افرادی مانند متیو مسینسکی، بر ارتباط میان نوسانات داراییهای مختلف و بازده بیتکوین تأکید میکنند.
از دید آنها، بررسی قیمت بیتکوین در بازارهای فیات کوچکتر یا اقتصادهای دچار تورم شدید میتواند روش مناسبی برای شناسایی نقاط ضعف قانون توانی باشد.
ترکیه نمونه مهمی در این زمینه است. این کشور از یک سو با تورم بالا و کاهش ارزش پول ملی مواجه بوده و از سوی دیگر، میزان استفاده و پذیرش داراییهای دیجیتال در آن افزایش یافته است.
بررسی حجم معاملات و رفتار قیمت بیتکوین بر حسب لیر ترکیه میتواند نشان دهد آیا فشار تورمی قادر است الگوی قانون توانی را تغییر دهد یا خیر.
ممکن است در شرایط ابرتورمی، رابطه میان زمان و قیمت که بر اساس دلار مشاهده میشود، در ارزهای محلی عملکرد متفاوتی داشته باشد. در چنین شرایطی، افزایش قیمت بیتکوین ممکن است بیش از آنکه حاصل رشد شبکه باشد، نتیجه سقوط ارزش پول ملی تلقی شود.
بنابراین، اقتصادهایی مانند ترکیه میتوانند آزمایشگاهی طبیعی برای بررسی اعتبار قانون توانی در شرایط پولی متفاوت باشند.
ذخیره راهبردی بیتکوین و تأثیر آن بر قانون توانی
ایده ایجاد ذخیره راهبردی بیتکوین از سوی دولت ایالات متحده، در نگاه برخی تحلیلگران نهتنها قانون توانی را تضعیف نمیکند، بلکه میتواند آن را تقویت کند.
یکی از فرضهای بنیادین مدل آن است که پذیرش بیتکوین بهصورت تدریجی از افراد و گروههای کوچک آغاز میشود و سپس به سرمایهگذاران ثروتمند، شرکتها، صندوقهای سرمایهگذاری، صندوقهای ثروت ملی و دولتها گسترش مییابد.
در چنین الگویی، ورود بزرگترین سرمایهگذاران جهان بخشی طبیعی از فرایند پذیرش محسوب میشود. بنابراین، ورود دولت آمریکا میتواند مرحلهای از همان روندی باشد که قانون توانی توصیف میکند.
بااینحال، اگر دولت ایالات متحده پیش از بسیاری از کشورها و نهادهای بزرگ اقدام به انباشت قابل توجه بیتکوین کند، ممکن است روند تدریجی پذیرش را بهشدت شتاب دهد.
در این صورت، سایر دولتها، بانکها و صندوقهای ثروت ملی ممکن است برای جلوگیری از عقبماندن، بهسرعت وارد بازار شوند. چنین حرکتی میتواند قیمت را بسیار سریعتر از روند تاریخی افزایش دهد و احتمال انحراف موقت یا دائمی از کانال قانون توانی را به وجود آورد.
برای درک ابعاد این موضوع باید به مقیاس داراییهای جهانی توجه کرد. ارزش مجموع سهام، اوراق بدهی، املاک، طلا و سایر داراییهای جهان به صدها تریلیون دلار میرسد.
در مقایسه با این حجم عظیم سرمایه، ارزش بازار بیتکوین هنوز نسبتاً محدود است. انتقال حتی درصد کوچکی از داراییهای جهانی به بیتکوین میتواند اثر قابل توجهی بر قیمت آن داشته باشد.
مراحل پذیرش بیتکوین
پذیرش بیتکوین از گروههای حاشیهای و جوامع کوچک آغاز شد. سایفرپانکها، علاقهمندان به حریم خصوصی، منتقدان نظام بانکی، کاربران Silk Road و گروههایی که به فناوریهای غیرمتمرکز علاقه داشتند، از نخستین پذیرندگان آن بودند.
در مراحل بعدی، افراد بیشتری از جامعه فناوری، سرمایهگذاران مستقل و فعالان بازارهای مالی به بیتکوین روی آوردند. گروهی که در اواخر سال ۲۰۲۰ وارد بازار شدند، نقش مهمی در ایجاد پل میان جامعه اولیه بیتکوین و بازارهای مالی متعارف داشتند.
با افزایش آگاهی عمومی، بیتکوین بهتدریج از یک فناوری حاشیهای به داراییای قابل بررسی برای سرمایهگذاران حرفهای تبدیل شد.
در سطح نهادی، نخستین پذیرندگان معمولاً مدیران صندوقهای پرریسک و سرمایهگذارانی بودند که آمادگی بیشتری برای پذیرش داراییهای جدید داشتند. افرادی مانند پل تودور جونز و استنلی دراکنمیلر نسبتاً زود تصمیم گرفتند بخشی از سرمایه خود را به بیتکوین اختصاص دهند.
در سطح نهادی، نخستین پذیرندگان معمولاً مدیران صندوقهای پرریسک و سرمایهگذارانی بودند که آمادگی بیشتری برای پذیرش داراییهای جدید داشتند.
پس از این پیشگامان، نهادهای بزرگتر و محافظهکارتر نیز وارد بازار شدند. شرکت گریاسکیل بهعنوان یکی از نهادهای بومی صنعت داراییهای دیجیتال، در ارائه محصولات سرمایهگذاری مرتبط با بیتکوین نقشی پیشگام داشت.
در ادامه، ورود بلکراک و عرضه صندوقهای قابل معامله در بورس یا ETFهای بیتکوین، سرعت پذیرش سازمانی را افزایش داد.
اکنون پرسش اصلی آن است که آیا دولت ایالات متحده میتواند نقشی مشابه بلکراک، اما در مقیاسی بسیار بزرگتر ایفا کند یا خیر.
اگر چنین اتفاقی رخ دهد، ممکن است بسیاری از نهادهای مالی جهان بهسرعت تخصیص سرمایه به بیتکوین را آغاز کنند و روند تدریجی پذیرش، که تاکنون طی بیش از یک دهه شکل گرفته است، بهطور اساسی بازنویسی شود.
نقش دولت آمریکا و نهادهای بزرگ در گسترش بیتکوین
اگر دولت ایالات متحده بهعنوان یکی از بزرگترین بازیگران مالی جهان وارد بازار بیتکوین شود، احتمالاً میتواند نقشی شتابدهنده ایفا کند؛ همان نقشی که بلکراک در مرحله پیشین پذیرش سازمانی بر عهده گرفت.
روند طبیعی پذیرش فناوری معمولاً از افراد و گروههای کوچک آغاز میشود، سپس به کشورهای کوچکتر و نوآورتر میرسد و در نهایت، قدرتهای بزرگ و نهادهای محافظهکار وارد میشوند.
کشورهایی مانند بوتان و السالوادور و همچنین برخی اقتصادهای کوچک، مراکز مالی و کشورهای برخوردار از زیرساخت فناوری پیشرفته، میتوانند در مراحل نخست پذیرش دولتی قرار گیرند.
پس از آن، صندوقهای ثروت ملی، شرکتهای مدیریت دارایی، بانکهای بزرگ و دولتهای قدرتمند ممکن است به بازار وارد شوند.
در وضعیت فعلی، حجم بیتکوین نگهداریشده توسط اشخاص و شرکتهای خصوصی از ذخایر رسمی بسیاری از دولتها بیشتر است. بااینحال، گسترش سرمایهگذاریهای دولتی میتواند این نسبت را تغییر دهد.
ورود سرمایههای بزرگ ممکن است ارزش بازار بیتکوین را به سطحی برساند که این دارایی برای صندوقهای ثروت ملی، ونگارد، بلکراک و سایر شرکتهای بزرگ مدیریت دارایی جذابتر شود.
برخی برآوردها بیان میکنند که بلکراک تنها درصد محدودی از داراییهای مرتبط یا قابل تخصیص خود را به بیتکوین اختصاص داده است. این شرکت مستقیماً تریلیونها دلار دارایی تحت مدیریت دارد و پلتفرم Aladdin آن نیز بر بخش بسیار بزرگی از داراییهای مالی جهان نظارت یا خدمات مدیریت ریسک ارائه میکند.
افزایش محسوس سهم بیتکوین در سبدهای تحت مدیریت بلکراک یا ورود دولت آمریکا میتواند یک اثر دومینویی در بازار ایجاد کند. در چنین شرایطی، افزایش قیمت احتمالاً سایر دولتها و نهادهای مالی را نیز به ورود سریعتر ترغیب خواهد کرد.
این تحول ممکن است سهم نسبی سرمایهگذاران خرد را کاهش دهد و بازار را وارد مرحلهای کند که در آن، سرمایهگذاریهای دولتی و سازمانی از سرمایه خصوصی پیشی بگیرند.
چنین روندی میتواند قانون توانی را در سطوح قیمتی بسیار بالاتر تقویت کند، اما همزمان خطر ایجاد نوسانات شدید صعودی، حبابهای موقت و جهشهای ناگهانی را نیز افزایش میدهد.
هزینه نهایی استخراج بهعنوان خط حمایت
برخی تحلیلگران معتقدند قیمت بیتکوین در بلندمدت تمایل دارد به هزینه نهایی تولید یا Marginal Cost of Production نزدیک شود.
استخراج بیتکوین به انرژی، تجهیزات سختافزاری، زیرساخت خنکسازی، زمین، تعمیرات و نیروی انسانی نیاز دارد. مجموع این هزینهها کف اقتصادی استخراج را شکل میدهد.
زمانی که قیمت بیتکوین برای مدتی طولانی به زیر هزینه استخراج کاهش پیدا کند، ماینرهای کمبازده مجبور به خاموشکردن دستگاههای خود میشوند. این مسئله در نهایت دشواری شبکه را تعدیل میکند و شرایط را برای ماینرهای باقیمانده بهبود میبخشد.
در نمودارهای لگاریتمی، هزینه نهایی تولید ممکن است به شکل یک خط حمایتی بلندمدت ظاهر شود. قیمت میتواند در دورههایی از این خط فاصله بگیرد، اما معمولاً در بازارهای نزولی شدید دوباره به آن نزدیک میشود.
این دیدگاه نشان میدهد که برای تحلیل قیمت بیتکوین نباید فقط به چرخههای زمانی توجه کرد، بلکه هزینه انرژی، فناوری استخراج و ساختار اقتصادی شبکه نیز اهمیت دارند.
چالشهای نظریه چرخه چهارساله بیتکوین
یکی از رایجترین نظریههای بازار بیتکوین، وجود چرخهای چهارساله است که معمولاً به رویداد هاوینگ نسبت داده میشود.
بر اساس این نظریه، کاهش پاداش استخراج هر چهار سال یکبار موجب کاهش عرضه جدید بیتکوین میشود و پس از مدتی، بازار وارد یک روند صعودی میشود. پس از شکلگیری اوج قیمت نیز یک بازار نزولی آغاز میشود و این فرایند در چرخه بعدی تکرار میشود.
بااینحال، نقد مهمی به این نظریه وارد است: تعداد نمونهها بسیار محدود است. بیتکوین تنها چند دوره هاوینگ را پشت سر گذاشته و استخراج یک قانون قطعی از چهار یا پنج مشاهده، از نظر آماری چندان قابل اتکا نیست.
چهار تکرار تاریخی برای اثبات وجود یک چرخه ثابت کافی نیست. ممکن است شباهت چرخهها نتیجه همزمانی هاوینگ با سایر عوامل اقتصادی، پولی و روانشناختی باشد.
برخی تحلیلگران به جای تمرکز انحصاری بر هاوینگ، شاخصهای چرخه تجاری مانند شاخص مدیران خرید یا PMI و نسبت قیمت مس به طلا را بررسی میکنند.
بر اساس برخی مدلها، ترکیب این متغیرها میتواند حدود ۵۱ درصد از نوسانات قیمت بیتکوین را توضیح دهد. ضریب تعیین ۵۱ درصد در دادههای اقتصادی رقم قابل توجهی محسوب میشود، زیرا بازارها تحت تأثیر تعداد زیادی عامل پیشبینیناپذیر قرار دارند.
این یافته نشان میدهد که بیتکوین در هر چرخه بیش از گذشته با بازارهای مالی، فعالیت اقتصادی و شرایط نقدینگی جهانی همجهت شده است.
مقایسه چرخه بیتکوین با چرخه تجاری
شاخص مدیران خرید سابقهای طولانی دارد و دادههای آن به دهه ۱۹۴۰ بازمیگردد. میانگین فاصله اوج تا اوج این شاخص حدود ۲٫۳ تا ۲٫۷ سال برآورد میشود.
در مقابل، الگوی چهارساله بیتکوین تنها از سال ۲۰۰۹ به بعد مشاهده شده است. بحران مالی جهانی، سیاستهای پولی پس از آن، چرخههای نقدینگی و رشد بازار فناوری نیز در شکلگیری این الگو نقش داشتهاند.
اگر بیتکوین در فاصله سالهای ۲۰۲۷ تا ۲۰۲۹ و خارج از زمانبندی مورد انتظار چرخه چهارساله، اوج جدیدی ثبت کند، اعتبار نظریه چرخه ثابت چهارساله بهشدت زیر سؤال خواهد رفت.
چرخش سرمایه میان طلا و بیتکوین در سه یا چهار دوره اخیر نیز موضوع جالبی است، اما هنوز نمیتوان آن را شاهدی قطعی بر وجود یک چرخه دائمی دانست.
بهطور کلی، شباهت چند رویداد تاریخی لزوماً به معنای وجود یک قانون تغییرناپذیر نیست. برای نتیجهگیری معتبر باید تعداد بیشتری از چرخهها مشاهده شود.
بیتکوین در مقایسه با حبابهای فناوری
برای ارزیابی وضعیت بیتکوین میتوان آن را با حبابهای تاریخی، مانند حباب داتکام، مقایسه کرد.
در حباب داتکام، بسیاری از شرکتها فقط بر اساس نام اینترنتی یا ایدههایی بدون مدل تجاری مشخص، ارزشگذاریهای بسیار بالایی پیدا کردند. تعداد زیادی از این شرکتها درآمد پایدار، محصول واقعی یا مشتریان قابل توجهی نداشتند.
در مقابل، بخش قابل توجهی از ارزشگذاریهای امروز در حوزه بیتکوین و هوش مصنوعی به کسبوکارهای واقعی، زیرساختهای فعال و فناوریهای کاربردی مربوط است.
اگرچه قیمت بیتکوین از خط روند بلندمدت شاخص نزدک فاصله گرفته است، میزان این انحراف در مقایسه با برخی حبابهای تاریخی چندان افراطی به نظر نمیرسد.
بنابراین، تفسیر رفتار بیتکوین صرفاً بر مبنای یک چرخه چهارساله و بدون توجه به عوامل بنیادی، شاخصهای کلان اقتصادی و ساختار بازار میتواند گمراهکننده باشد.
تأثیر هوش مصنوعی بر بیتکوین و زیرساختهای محاسباتی
بازار هوش مصنوعی یکی از مهمترین رقبای بیتکوین برای جذب سرمایه و توجه عمومی است.
در مقایسه با حباب داتکام، انحراف فعلی شرکتهای هوش مصنوعی از میانگین بلندمدت نزدک هنوز محدودتر است. حتی اگر برخی شرکتهای بزرگ این حوزه بیشارزشگذاری شده باشند، سرمایهگذاران همچنان با سرعت زیادی به سمت آنها حرکت میکنند.
شرکتهایی مانند SpaceX، Anthropic و OpenAI برخلاف بسیاری از شرکتهای دوران داتکام، محصولات، مشتریان و مدلهای تجاری مشخصی دارند. بازار بالقوه آنها نیز محدود به یک صنعت یا کشور خاص نیست و تقریباً تمام اقتصاد جهانی را در بر میگیرد.
در اواخر دهه ۱۹۹۰، اینترنت هنوز به زیرساختی فراگیر تبدیل نشده بود و بسیاری از کاربردهای آن صرفاً در حد وعده باقی مانده بودند. در مقابل، هوش مصنوعی هماکنون بهصورت عملی در نرمافزار، آموزش، سلامت، صنعت، بازاریابی، تحلیل داده و تولید محتوا استفاده میشود.
ورود حجم عظیم سرمایه به هوش مصنوعی باعث شده است بخشی از توجهی که پیشتر به بیتکوین اختصاص داشت، به این حوزه منتقل شود.
برخی شرکتهای استخراج بیتکوین نیز به دلیل سودآوری بالاتر پردازشهای هوش مصنوعی، بخشی از زیرساخت خود را به مراکز داده AI اختصاص میدهند.
در نگاه نخست، این تغییر ممکن است تهدیدی برای شبکه بیتکوین باشد، اما میتواند پیامدهای مثبتی نیز داشته باشد. خروج شرکتهای بزرگ از استخراج ممکن است سهم ماینرهای کوچکتر و مستقل را افزایش دهد و تمرکز قدرت پردازشی شبکه را کاهش دهد.
به این ترتیب، مهاجرت بخشی از ماینرهای بزرگ به هوش مصنوعی میتواند به توزیع گستردهتر استخراج بیتکوین کمک کند.
محدودیتهای زیرساختی هوش مصنوعی
هوش مصنوعی نیز نمیتواند بدون محدودیت رشد کند. توسعه مدلهای بزرگ به تراشههای پیشرفته، برق فراوان، آب برای خنکسازی، زمین، شبکه انتقال انرژی و مراکز داده نیاز دارد.
کمبود تراشههای پیشرفته، محدودیت تولید نیمهرساناها و دشواری توسعه زیرساخت برق، سرعت گسترش هوش مصنوعی را کاهش میدهد.
در ایالات متحده، مقررات محلی شبکه برق و محدودیت ظرفیت انتقال انرژی از موانع مهم ساخت مراکز داده بزرگ هستند.
این محدودیتها ممکن است زمینه ایجاد حباب قیمتی را فراهم کنند. زمانی که تقاضا برای خدمات هوش مصنوعی بسیار بیشتر از ظرفیت عرضه باشد، قیمت استفاده از مدلهای زبانی و منابع محاسباتی میتواند بهسرعت افزایش یابد.
از نظر سرمایه مالی، منابع تقریباً نامحدودی برای سرمایهگذاری در هوش مصنوعی وجود دارد. هر زمان که تقاضای واقعی مشاهده شود، سرمایهگذاران آمادگی تأمین میلیاردها دلار منابع مالی را دارند.
اما پول بهتنهایی برای ساخت تراشه، نیروگاه، خطوط انتقال و مرکز داده کافی نیست. ظرفیت فیزیکی تولید همچنان محدود است و تبدیل سرمایه مالی به زیرساخت واقعی به زمان نیاز دارد.
بنابراین، هوش مصنوعی از یک سو بخشی از جذابیت سرمایهگذاری بیتکوین را کاهش میدهد و از سوی دیگر، میتواند فناوری سختافزاری و بهرهوری پردازشی را بهبود بخشد.
این پیشرفتها ممکن است در نهایت به صنعت استخراج بیتکوین نیز منتقل شوند.
حمایت از بیتکوین بهعنوان فناوری، نه صرفاً دارایی
یکی از دیدگاههای مهم آن است که بیتکوین باید مستقل از قیمت روزانه آن مورد حمایت قرار گیرد.
در این چارچوب، بیتکوین صرفاً ابزاری برای کسب سود نیست، بلکه یک فناوری پولی، شبکه تسویه و زیرساخت غیرمتمرکز محسوب میشود.
حتی در دورههایی که قیمت کاهش مییابد، توسعه کیف پولها، زیرساخت پرداخت، تجهیزات استخراج، لایه لایتنینگ و توزیع جغرافیایی شبکه میتواند ادامه پیدا کند.
تمرکز بر زیرساخت باعث میشود جامعه بیتکوین در برابر رقابت هوش مصنوعی و نوسانات بازار مقاومتر شود.
همچنین، توسعه سختافزارهای جدید در پاسخ به تقاضای هوش مصنوعی میتواند بهطور غیرمستقیم بهرهوری استخراج را افزایش دهد.
از این منظر، پیشرفت هوش مصنوعی الزاماً رقیب مطلق بیتکوین نیست، بلکه میتواند بخشی از زیرساخت محاسباتی مورد نیاز آن را نیز توسعه دهد.
تقویت زیرساخت و پویایی قیمت بیتکوین
بیتکوین را میتوان همزمان یک فناوری پیشرفته و شکلی از پول با قواعد دقیق و از پیش تعیینشده دانست.
در این نگاه، قیمت فقط یکی از متغیرهای شبکه است و نباید تمام ارزش بیتکوین را به حرکت روزانه نمودار محدود کرد.
تقویت زیرساخت باید مستقل از هیجانهای قیمتی انجام شود. توزیع غیرمتمرکز شبکه، افزایش تعداد گرهها و گسترش ماینرهای کوچک از مهمترین عناصر این مسیر هستند.
هر بار که قیمت یا سختی استخراج تغییر میکند، ماینرها مجبور میشوند سختافزار، مصرف انرژی و مدل اقتصادی خود را بهینه کنند.
این چرخه رقابتی باعث میشود ماینرهای ناکارآمد از بازار خارج شوند و ماینرهای مقاومتر، کمهزینهتر و مجهزتر باقی بمانند.
تقاضای روزافزون برای پردازندههای هوش مصنوعی، کارتهای گرافیکی انویدیا و تراشههای تخصصی میتواند موجب پیشرفت عمومی صنعت نیمهرسانا شود.
در حوزه بیتکوین، تجهیزات تخصصی استخراج با نام ASIC شناخته میشوند. هرچند تراشههای هوش مصنوعی و ASICها کاربردهای متفاوتی دارند، پیشرفت در طراحی تراشه، خنکسازی و مصرف انرژی میتواند به هر دو صنعت کمک کند.
در نتیجه، رقابت برای دسترسی به منابع محاسباتی ممکن است یک حلقه بازخورد مثبت برای افزایش کارایی استخراج ایجاد کند.
تفاوت استخراج بیتکوین با مراکز داده هوش مصنوعی
بسیاری از شرکتهای استخراج در ابتدا با این استدلال مجوز فعالیت دریافت کردند که میتوانند به تقاضای شبکه برق پاسخ دهند.
استخراج بیتکوین انعطافپذیر است. ماینرها میتوانند در زمان افزایش مصرف برق دستگاههای خود را خاموش کنند و در زمان مازاد تولید دوباره فعالیت را از سر بگیرند.
این ویژگی، استخراج را به مصرفکنندهای مناسب برای مدیریت بار شبکه تبدیل میکند.
در مقابل، مراکز داده هوش مصنوعی معمولاً به برق پایدار و دائمی نیاز دارند. بار پردازشی آنها را نمیتوان همیشه بهسرعت متوقف کرد.
اگر شرکتی ابتدا با وعده ایجاد یک مرکز استخراج انعطافپذیر مجوز دریافت کند و سپس آن را به مرکز داده هوش مصنوعی با مصرف دائمی تبدیل کند، جوامع محلی ممکن است این تغییر را نوعی فریب یا تغییر ناگهانی شرایط تلقی کنند.
مراکز هوش مصنوعی ممکن است در مقیاس مگاواتی، نوسانات قابل توجهی در مصرف برق داشته باشند، اما در مجموع به زیرساخت پایدارتر و پرظرفیتتری نیاز دارند.
در مقابل، عملیات استخراج کوچک میتواند در مناطق دورافتاده، در کنار نیروگاههای بادی، منابع برق مازاد یا تأسیسات محلی ادامه پیدا کند.
برای مثال، ماینرهای کوچک در ایالتهایی مانند آیووا میتوانند با استفاده از توربینهای بادی محلی و راهکارهای نیمهدستی یا DIY فعالیت کنند.
این انعطافپذیری یکی از مزیتهای مهم استخراج بیتکوین در مقایسه با مراکز عظیم هوش مصنوعی است.
کاهش عمق بازارهای نزولی
بر اساس متن اولیه، بیتکوین در یکی از دورههای اخیر بیش از ۵۰ درصد از اوج خود فاصله گرفته است.
این کاهش، در مقایسه با سقوطهای ۷۰ تا ۸۵ درصدی چرخههای قدیمی، افتی کمعمقتر محسوب میشود.
در دورههای نخست بیتکوین، بازارهای نزولی معمولاً با سقوطهای بسیار شدید همراه بودند. با افزایش ارزش بازار، نقدینگی و حضور سرمایهگذاران نهادی، دامنه این سقوطها ممکن است کاهش یافته باشد.
با افزایش ارزش بازار، نقدینگی و حضور سرمایهگذاران نهادی، دامنه این سقوطها ممکن است کاهش یافته باشد.
رفتار اخیر بازار گاهی به «بازار خرچنگی» تشبیه میشود؛ بازاری که به جای حرکت صعودی یا نزولی قدرتمند، برای مدتی طولانی در محدودهای افقی نوسان میکند.
در چنین بازاری، هیجان سرمایهگذاران خرد و ترس از جاماندن یا FOMO نیز نسبت به چرخههای پیشین کمتر است.
تحلیلگران گاهی بازارهای نزولی را با الگوهای فرکتالی نسبتاً ثابت توضیح میدهند، اما برای بازارهای صعودی ضریب ثابتی وجود ندارد.
هیچ قاعده قطعی تعیین نمیکند که هر بازار صعودی باید دقیقاً چند برابر رشد کند. هر دوره میتواند بر اساس شرایط نقدینگی، پذیرش سازمانی و وضعیت اقتصاد جهانی مسیر متفاوتی داشته باشد.
ارتباط شاخص PMI با دورههای رشد بیتکوین
یکی از مهمترین متغیرهای کلان اقتصادی در تحلیل بیتکوین، شاخص مدیران خرید یا PMI است.
PMI وضعیت فعالیت اقتصادی شرکتها را بررسی میکند. عدد ۵۰ مرز میان انقباض و گسترش اقتصادی محسوب میشود.
مقادیر بالاتر از ۵۰ معمولاً نشاندهنده رشد فعالیت اقتصادی و مقادیر کمتر از ۵۰ نشاندهنده انقباض هستند.
در بیشتر دورههای صعودی کامل بیتکوین، PMI بهوضوح بالاتر از ۵۰ قرار داشته و در برخی مقاطع به محدوده ۶۰ نزدیک شده است.
از سال ۲۰۲۲، این شاخص برای مدت طولانی زیر ۵۰ باقی ماند و یکی از طولانیترین دورههای انقباضی خود را تجربه کرد.
در متن اولیه، مقدار PMI در زمان مورد اشاره حدود ۵۴٫۷ اعلام شده است. بر اساس این دیدگاه، برای شکلگیری یک دوره رشد قدرتمند بیتکوین، لازم است PMI به محدوده ۵۵ یا بالاتر برسد و در آنجا تثبیت شود.
اگرچه شاخص بهتدریج به این سطح نزدیک شده، هنوز گسترش اقتصادی قدرتمند و پایداری مشاهده نشده است.
این وضعیت میتواند یکی از دلایل عقبماندن قیمت بیتکوین از انتظارات برخی سرمایهگذاران باشد.
نقش سرمایه نهادی در رشد بدون FOMO خردهفروشان
در بخشی از تحلیل اولیه، به رشد قیمت بیتکوین از حدود ۱۶ هزار دلار تا محدودههای بسیار بالاتر بدون مشارکت گسترده سرمایهگذاران خرد اشاره شده است.
این حرکت عمدتاً به ورود سرمایه سازمانی، صندوقهای قابل معامله و شرکتهای بزرگ نسبت داده میشود.
در چرخههای گذشته، رشد قیمت معمولاً با افزایش جستوجوهای اینترنتی، ورود کاربران جدید و FOMO شدید سرمایهگذاران خرد همراه بود.
اما در مرحله جدید بازار، ممکن است تقاضای نهادی بهتنهایی توان ایجاد روندهای صعودی بزرگ را داشته باشد.
این مسئله میتواند نشان دهد که بیتکوین هنوز در مراحل ابتدایی پذیرش نهادهای بزرگ قرار دارد.
اگر بانکها، صندوقهای بازنشستگی، شرکتهای بیمه و دولتها وارد بازار شوند، ساختار تقاضا بیش از پیش از سرمایهگذاران خرد فاصله خواهد گرفت.
شوکهای ناگهانی و بازگشت قیمت
تاریخ بیتکوین با شوکهای ناگهانی متعددی همراه بوده است.
سقوط صرافی FTX در پایان سال ۲۰۲۲، بحران کووید ۱۹، جنگهای تجاری و اختلافات داخلی بر سر اندازه بلوک، از جمله رویدادهایی هستند که باعث کاهش شدید قیمت شدند.
جنگ اندازه بلوک یا Block Size War بیشتر در فاصله سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ جریان داشت و اختلاف عمیقی درباره نحوه مقیاسپذیری شبکه ایجاد کرد.
در هر یک از این رویدادها، قیمت بیتکوین به محدودههای پایین توزیع تاریخی خود نزدیک شد، اما پس از چند ماه توانست بخش بزرگی از افت را جبران کند.
برای بررسی این نواحی پایین قیمت، از مدلهای کوانتیل مبتنی بر قانون توانی استفاده میشود.
رگرسیون کوانتیل به جای پیشبینی میانگین قیمت، صدکهای مختلف توزیع را بررسی میکند. به این ترتیب، میتوان محدودههای احتمالی کف، میانه و سقف قیمت را برآورد کرد.
این مدلها نشان میدهند که ریسک سقوطهای بسیار شدید معمولاً به رویدادهای استثنایی و شوکهای بزرگ محدود میشود.
شرکتهای خزانهداری بیتکوین و فشار فروش
شرکتهایی که بیتکوین را بهعنوان دارایی خزانه نگهداری میکنند، هنوز سهم نسبتاً محدودی از کل عرضه بیتکوین در اختیار دارند.
بنابراین، حتی اگر برخی از این شرکتها مجبور به فروش شوند، فشار فروش آنها لزوماً برای تغییر کامل ساختار بازار کافی نخواهد بود.
البته فروش همزمان چند شرکت بزرگ، همراه با بحران نقدینگی یا کاهش اعتماد عمومی، میتواند در کوتاهمدت تأثیر قابل توجهی داشته باشد.
بااینحال، در مقیاس کل شبکه، میزان بیتکوین شرکتهای خزانهداری همچنان در برابر مجموع عرضه و حجم معاملات جهانی محدود است.
ترکیب این موضوع با مدلهای کوانتیل قانون توانی نشان میدهد که سقوطهای بسیار عمیق احتمالاً فقط در صورت وقوع حوادث استثنایی رخ خواهند داد.
پیشبینیهای قیمتی و عدم قطعیت بازار
در متن اولیه، پیشبینیهای گوناگونی برای سالهای آینده مطرح شده است.
برخی تحلیلگران احتمال ثبت اوج تاریخی جدید در همان سال را بین ۱۰ تا ۱۵ درصد برآورد کردهاند. برخی دیگر محدوده ۸۰ تا ۹۰ هزار دلار را برای پایان سال محتمل دانستهاند.
در پیشبینیهای خوشبینانهتر، هدفهایی مانند ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار دلار یا حتی ۳۰۰ هزار دلار برای پایان سال ۲۰۲۶ یا میانه سال ۲۰۲۷ مطرح شدهاند.
این اعداد پیشبینیهای قطعی نیستند و بیش از هر چیز، سناریوهای احتمالی تحلیلگران مختلف را نشان میدهند.
عوامل ژئوپلیتیکی، تصمیمات دولتها، وضعیت جنگها، سیاستهای پولی و تحولات هوش مصنوعی میتوانند مسیر قیمت را بهسرعت تغییر دهند.
در متن اولیه به احتمال فروش یا نقدکردن بیتکوین مرتبط با ایران پیش از یک درگیری نیز اشاره شده است. چنین ادعایی به راستیآزمایی مستقل نیاز دارد، اما در چارچوب تحلیل مطرحشده، پایان فشار فروش احتمالی میتواند به کاهش عرضه و بازگشت قیمت کمک کند.
از سوی دیگر، تصمیمات بینالمللی در حوزه هوش مصنوعی ممکن است بر میزان ریسکپذیری سرمایهگذاران و جریان سرمایه در بازارهای فناوری اثر بگذارد.
انتخابات میاندورهای و رفتار بیتکوین
تحلیلگرانی مانند بنجامین کوون نمودارهایی فصلی برای بررسی عملکرد بازار در سالهای انتخابات میاندورهای آمریکا ارائه کردهاند.
بر اساس این نمودارها، سالهای انتخابات میاندورهای معمولاً با ضعف کلی بازار، اصلاحهای میانی و افتهای کوتاهمدت همراه بودهاند.
البته تعداد نمونههای تاریخی در این تحلیل نیز محدود است و تنها چند دوره گذشته را شامل میشود.
بااینحال، میتوان استدلال کرد که عدم قطعیت سیاسی و اقتصادی پیش از انتخابات میاندورهای، سرمایهگذاران را محتاطتر میکند و فشار فروش را افزایش میدهد.
پس از روشنشدن نتیجه انتخابات یا کاهش عدم قطعیت، ممکن است بخشی از فشارهای اقتصادی و سیاسی کاهش یابد و زمینه بازگشت بازار فراهم شود.
برخی تحلیلگران معتقدند بیتکوین میتواند در ادامه سال وارد روند صعودی تازهای شود و اوج اصلی آن در سال بعد شکل بگیرد.
در مقابل، برخی معاملهگران باتجربه معتقدند بازار در وضعیت فعلی خسته به نظر میرسد و شتاب قدرتمندی در نمودارها مشاهده نمیشود.
از این دیدگاه، ممکن است قیمت بهصورت تدریجی به محدوده ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار دلار برسد، اما احتمال یک جهش سریع و عمودی کمتر است.
بازار نزولی تا تابستان و احتمال بازگشت
در میان پیشبینیهای کوتاهمدت، برخی تحلیلگران هدف ۸۰ تا ۱۰۰ هزار دلار را برای پایان سال مطرح کردهاند.
گروهی معتقدند وضعیت خنثی یا نزولی بازار ممکن است تا تابستان ادامه پیدا کند و پس از آن، شرایط برای یک بازگشت صعودی فراهم شود.
این دیدگاه بر این فرض استوار است که بخشی از اخبار منفی، فشار فروش و عدم قطعیتهای اقتصادی تا آن زمان تعدیل خواهند شد.
بااینحال، تعیین زمان دقیق پایان فشارهای ژئوپلیتیکی یا اقتصادی تقریباً ناممکن است.
جنگها، تصمیمات ناگهانی دولتها، بحرانهای اعتباری و تغییر سیاست بانکهای مرکزی میتوانند در مدت کوتاهی تمام پیشبینیهای بازار را تغییر دهند.
به همین دلیل، حتی مدلهای قانون توانی و شاخصهای کلان نیز باید در کنار سناریوهای ریسک و مدیریت سرمایه استفاده شوند.
ارتباط قیمت و نرخ هش
در تحلیل رابطه میان شبکه و قیمت، نرخ هش یکی از متغیرهای مهم است.
نرخ هش میزان قدرت محاسباتی اختصاصیافته به استخراج بیتکوین را نشان میدهد. افزایش نرخ هش معمولاً به معنای افزایش رقابت میان ماینرها و تقویت امنیت شبکه است.
برخی تحلیلگران معتقدند قیمت معمولاً پیش از نرخ هش حرکت میکند. افزایش قیمت سودآوری استخراج را بیشتر میکند و سپس ماینرها را به خرید تجهیزات جدید و افزایش ظرفیت تشویق میکند.
در نتیجه، نرخ هش با مقداری تأخیر از قیمت پیروی میکند.
گسترش هوش مصنوعی و افزایش تقاضا برای انرژی و تجهیزات پردازشی نیز میتواند بهطور غیرمستقیم بر صنعت استخراج و نرخ هش اثر بگذارد.
اگر ماینرها زیرساخت خود را به هوش مصنوعی اختصاص دهند، نرخ هش ممکن است تحت فشار قرار گیرد. در مقابل، پیشرفت سختافزار و افزایش بهرهوری میتواند این کاهش را جبران کند.
قانون توانی؛ چارچوبی مفید، نه پیشگویی قطعی
قانون توانی یکی از جذابترین چارچوبهای موجود برای تحلیل بلندمدت بیتکوین است.
سازگاری نسبی مدل با دادههای تاریخی، خطیشدن نمودار در مقیاس دو لگاریتمی، سادگی پارامترها و نتایج برخی آزمونهای خارج از نمونه از نقاط قوت آن محسوب میشوند.
بااینحال، سازگاری یک مدل با گذشته به معنای تضمین آینده نیست.
قیمتگذاری بیتکوین بر اساس دلار، وابستگی استخراج به هزینه انرژی، تغییر ساختار سرمایهگذاران، ورود دولتها، رقابت هوش مصنوعی و احتمال تغییر نظام پولی جهان میتوانند رابطه تاریخی میان زمان و قیمت را تغییر دهند.
ورود نهادهای بزرگ ممکن است قانون توانی را تقویت کند، اما میتواند بازار را برای مدتی از کانال تاریخی خود نیز خارج سازد.
افزایش سریع تقاضا ممکن است جهشهای صعودی ایجاد کند و پس از آن، اصلاحهای شدیدتری به وجود آورد.
در سوی دیگر، ممنوعیتهای دولتی، شکست فنی، ظهور فناوری رقیب یا کاهش اعتماد عمومی میتواند روند پذیرش را متوقف کند.
بنابراین، قانون توانی را باید بهعنوان یک چارچوب احتمالاتی و تحلیلی در نظر گرفت، نه یک پیشگویی قطعی درباره قیمت آینده.
جمعبندی
تحلیلهای مبتنی بر قانون توانی نشان میدهند که رشد بلندمدت بیتکوین تا امروز از الگویی نسبتاً پایدار پیروی کرده است. رابطه میان سن شبکه و قیمت، در مقیاس لگاریتمی به خطی نسبتاً منظم تبدیل میشود و همین موضوع، قانون توانی را به یکی از مدلهای مهم تحلیل بیتکوین تبدیل کرده است.
بااینحال، ادامه این الگو قطعی نیست. وابستگی قیمتگذاری به ارزهای فیات، هزینه انرژی، محدودیتهای زیرساختی و احتمال تغییر ساختار اقتصاد جهانی میتوانند مدل را با چالش مواجه کنند.
پذیرش از سوی نهادهای بزرگ، صندوقهای سرمایهگذاری و دولتها احتمالاً فشار مثبتی بر قیمت وارد خواهد کرد. ایجاد ذخایر راهبردی دولتی یا افزایش سهم بیتکوین در سبد شرکتهای بزرگ مدیریت دارایی میتواند روند پذیرش را شتاب دهد.
در مقابل، ورود ناگهانی سرمایههای عظیم ممکن است قیمت را برای مدتی از کانال تاریخی قانون توانی خارج کند و زمینه ایجاد حبابها و اصلاحهای شدید را فراهم سازد.
گسترش هوش مصنوعی نیز رابطهای دوگانه با بیتکوین دارد. از یک سو، توجه و سرمایه را از بازار داراییهای دیجیتال دور میکند و برخی ماینرها را به سمت پردازشهای AI میکشاند. از سوی دیگر، پیشرفت تراشهها، زیرساخت انرژی و فناوریهای خنکسازی میتواند بهرهوری استخراج بیتکوین را افزایش دهد.
آینده بیتکوین به تعامل پیچیده میان کمیابی عرضه، سیاستهای پولی، رفتار دارندگان، پذیرش سازمانی، وضعیت چرخههای تجاری، هزینه استخراج و نوآوریهای فناوری وابسته است.
تا زمانی که این عوامل در مسیری نسبتاً هماهنگ حرکت کنند، قانون توانی میتواند یکی از چارچوبهای اصلی تحلیل روند بلندمدت قیمت بیتکوین باقی بماند.
اما این مدل نباید جایگزین تحلیل ریسک، بررسی دادههای اقتصادی و ارزیابی تحولات سیاسی و فناوری شود. قانون توانی ممکن است مسیر کلی را نشان دهد، ولی هیچ خطی روی نمودار نمیتواند تمام پیچیدگی آینده اقتصاد، فناوری و رفتار انسان را پیشبینی کند.


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.